دیشب دعوت بودیم خونه مامانم ..داداشم و بچه هاش اومدن زنداداشم نیومد به مامانم زنگ زد گفت من نیومدم دلخور نشین چون با ارزو مشکل داریم جو سنگینه نمیتونم جو سنگین رو تحمل کنم ..ارزو اون یکی خواهرمه ..شما چ برداشتی دارین از این رفتار؟
والا چه انتظاری داره؟ دوست داشت مادرت بگه تو بیا آرزو رو میگم نیاد! خیلی حواستونو جمع کنین پای خواهرتو از خونه پدر نبره . کور سه باید خواهرشوهرشو تو خونه پدرشوهرش لپذیره مامانتم باید خیلی خونسرد تو جواب رک بودنش میگفت هرجور راحتی .
دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت،حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت ،مژه ات تیر کجی بود برای پرتاب،چون که ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت ،همه انگار که ناخواسته لبخند زدند ،نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت،حفره ای بود پر از خون وسط سینه من ،مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت ،تا که سلمان وسط ظهر پس از نام نبی ،اشهد ان علی گفت اذان شکل گرفت ،مثل خونی که در رگ های بدن جریان داشت شیعه گی نیز پس از این جریان شکل گرفت 😍😍برای حاجت روا شدنم یه صلوات میفرستی