گاهی میرسی به جایی که دیگه نمیدونی باید بجنگی یا رها کنی…
دلت خستهست، ذهنت ساکت شده، و قلبت فقط میسوزه…
انگار دیگه هیچ راهی نمونده، فقط یه خلأ عمیق، یه سکوت تلخ…
همه رفتن، و تو موندی با خودت و یه عالمه دردِ بیصدا.
کاش یکی بود بفهمه… فقط بفهمه که خستهای، نه ضعیف.