من از قبیلهی سکوتام،
جایی که واژهها قبل از گفتن، وزن میگیرن
تنهایی من، انتخابه؛ نه اتفاق
مثل کوهیام که به هر نسیمی نمیلرزه،
با هر نگاهی نمیشکنه،
و هر دستی را برای رفاقت نمیفشاره
دل من، دروازهی خاصهاست؛
نه هر رهگذری کلیدشو داره،
نه هر آشنایی راهشو بلده
من مردیام با حافظهای از جنس سنگ،
که دردها رو حک میکنه، نه پاک