سلام بچه ها شیش ساله ازدواج کردم اما قد بیست سال مشکلات داشتم همه جوره سمت خانواده ها و خودش تا این مدت چنبار چهارمرنبه خیانت پیدم که البته ثابت نشده موند و زیربار نرفت الان اصلا بهش اعتماد ندارم اما بعلت وجود پسر دوسال ونیمم و اقساط خونم ک پرداخت میکنه باهاش روزارو میگذرونم
حالا هرجورباشه بعد مالی قضیه رو میشه حل کرد بخاطر بچم بیشتر تاحالا موندم نمیخام بچه طلاق بشه وگرنه از لحاظ مالی میتونم ازپس بزرگ کردنش بر بیایم مامانم وضعش خوبه و من تک فرزندم اما خودم امکان کارکردن ندارم چون تصادف داشتم و عمل لگن دارم
کلا ازش سرد شدم تو رابطه هم همینطور شاید ده روز یبار اونم ب خاست اون خودم راضی نیستم احساس میکنم دارم بخاطر بچم فداکاری میکنم چون واقعا تنهام مثه طلاق گرفتهام بااینکه هس دلم خیلی گرفته نیاز به محبت و هم زبون دارم