من راستش قبلا ها خیلی احترام قائل بودم چه برای کوچیک تر چه بزرگ ترم ولی الان دوساله همرو میشورم میزارم کنار یعنی جواب میدم اصلا سکوت نمیکنم حالا به نظر خیلی ها بده ولی به نظر خودم تو این دوسال خیلی بیشتر از خودم راضیم این جواب دادن من هم از زمانی شروع شد که به بچه هام داشت توهین میشد ...
مثلا بچه خواهر شوهرم صدام میزد میگفتم جانم عزیزم ...بعد بچه من میگفت عمه میگفت چیه با هان ..بعد بچم میگفت دخترت بهم اینجوری میگه خواهر شوهرم میگفت خواب چیکار کنم حوصله ندارم ..الان بچه هاش میگن زندایی میگم ها چیه چی میخوای میگه دخترت نمیاد بازی میگم دوست نداره زوره مگه خواهر شوهرم قهر کرده مثل ادم با بچه حرف نمیزنه گفتم به درک ...من قبلا کارای مادر شوهرم همشو تنهایی انجام میدادم دیگه نمیدم ..دیشب مادر شوهرم میگفت پرده هام کثیفه گفتم خواب چرا به من میگی گفت ببر بشور گفتم اون همه سال زحمت کشیدم ندیدی یه چندسال بزار بقیه برات کار بکنن برادر شوهر بزرگم گفت وا زن داداش هرکار کردی برای رضای خدا بوده گفتم اینجور جاها فقط من خدا پیغمبر میشناسم عذاب وجدان میگیرم ...شما نمیشناسین..بهشون بر خورده دور هم میگفتن هرچی هم بشه نباید جواب بدید