2777
2789

با گیرای الکی از صبح حرصم می‌داد یهو زدم زیر گریه گفتم یک ماه راحتم بذار تا بچه دنیا بیاد فقط 

بعد ترسید گریه کنم زود تموم کرد 

گفتم فقط ب گریه کردن نیست همین غرغرات و گیرات ب قلبم فشار میاره ( پارسال سر غر زدناش و گیرهای بیخودش ناراحتی قلبی گرفتم و دارو مصرف میکردم ) گفتم پارسال دوبار که خیلی بد قلبم درد گرفت یبار غر میزدی سر نماز بودم حتی جواب نمی‌دادم ولی حالم بد شد یعنی حتما نباید جواب بدم یا گریه کنم ک بترسی حتی وقتی سکوت میکنم هم ب قلبم فشار میاد ( انقدر نفهمه ک باید با جزئیات توضیح بدم 🤦‍♀️) و چندتا مثال دیگه زدم از بد شدن حالم موقع سکوت و غر زدناش 

در این حین فیگور بازو 💪 می‌گرفت ک یعنی من قوی ام و ب این روز انداختمت 🙃

بعد منه ساده ابله با یه نگاه عاشقانه یا محبتش خر میشم و فداکاری ها میکنم براش ! 

اگ حرف جدایی و ... هم بزنم بدونه جدی ام میزنه زیر گریه و .. ک من بدون تو میمیرم و ... اصلانم طاقت دوریمو نداره بنظرتون چشه ؟

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چ وقتایی غر میزنه؟ ناراحتی بحث بیشتر برا چ مسائلیه؟

غرهاش ایرادگیری و عیب جوییه مثلا چرا اول پیازو میشوری بعد خرد میکنی وااای دیگه نبینم اینکارو میکنی و ... 

یا چرا رفتی تکیه دادی سفره پهن کن سر سفره غذا بخور و .‌‌.

یا چرا لباسارو از تراس نیاوردی رفتی تراس دیدی و نیاوردی و ...

یا آب از دستت چکید رو فرش الان فرش بود میده و ... 

بعد هر ایراد گیری هم ، رد هم کلمات زشت ب گویش خودشون ب معنی دیوونه و ..‌ 

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
غرهاش ایرادگیری و عیب جوییه مثلا چرا اول پیازو میشوری بعد خرد میکنی وااای دیگه نبینم اینکارو میکنی و ...

واییییی😖😖😖😖 چ ایرادگیریای الکییی🔪🤦

یکی از مهمترین ویژگی های آدمای   (*  امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل   او  ((* نگران * )) نیستند 
منم شوهر احمقم سر شکم وامونده دهنمو سرویس کرده همش ایاد غر ، واقعا دیگه خسته شدم دعا کنین سربه راه ب ...

حالا شانس من مادرش میگفت تنها پسرم ک گیر ب غذا و ..‌ نمیده اینه غذا نباشه نون و پنیر میخوره 

بعد ازدواج با من افتاده بود ب جون من ک مثلا منو ادب کنه و اگه مهمونی چیزی اومد بلد باشم و ... 

صبح نیمرو میذاشتم شروع می‌کرد غر و لعنت ب تربیت من و ..‌ ک چرا خرما نزدی تو املت و ....

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

عزیزم نصیحت من به تو درسته تو زندگیتون نیستم و نمیتونم قضاوت بکنم 

ولی زندگی ارزش هیچی نداره که بخاطر چیزای الکی غصه بخوری

یکی از اشناهامون بخاطر شوهرش ناراحتی اعصاب گرفت 

عزیزم سخت نگیر 

به حرفاش انقد نشین فک کن مهم نباشه برات 

رد بده 

من تو دوران عقد انقد حساس بودم با کوچک ترین حرفش میزدم زیر گریه ولی الان خیلی بهتر شدم و دیگ خودمو بی اهمیت نشون میدم 

تو باشی ناراحتی قلبی نمیگیری ؟ یا من بیخودی حساسم ؟

ن خدایی حساس نیستی یکی اینجور بیدلیل ب پرو بالم بپیچه  قطعا قاطی میکنم ی خون و‌خونریزی راه میفنته 

یکی از مهمترین ویژگی های آدمای   (*  امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل   او  ((* نگران * )) نیستند 
عزیزم نصیحت من به تو درسته تو زندگیتون نیستم و نمیتونم قضاوت بکنم ولی زندگی ارزش هیچی نداره که بخاطر ...

عزیزم مثل اینکه یه دیوونه بهت چاقو بزنه بعد بگی دیوونه ست اهمیت نده نباید با چاقوی دیوونه خون بیاد 

تو کامنتا گفتم چه غرایی میزنه و چیا میگه حتی وقتی حواب نمیدم قلبم درد میگیره جواب ک میدم کل انرژی و نفسم میره

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ن خدایی حساس نیستی یکی اینجور بیدلیل ب پرو بالم بپیچه قطعا قاطی میکنم ی خون و‌خونریزی راه میفنته

انقدر گفتن حساسی باورم شده مشکل از منه 

ولی واقعا غیر قابل تحمله 

یه خواهر خیییلی صبور و فهمیده دارم ک هیچکسو قضاوت نمیکنه و همیشه منو امیدوار میکنه ب زندگیم و ... یبار ک این داشت دری وری میگفت زنگ زدم بهش که بشنوه گفت تو صد کلمه ای ک میگه یک حرف درست هم نیست ! آدم خجالت میکشه جواب بده 

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
انقدر گفتن حساسی باورم شده مشکل از منه ولی واقعا غیر قابل تحمله یه خواهر خیییلی صبور و فهمیده دارم ک ...

واقعا هم همینطوره غر زدناش انقد بیخورد و مزخرفه ادم نمیدونه چی بگه 

 ب نظر من کلا نشنیده بگیر تک تک غرزدناش رو‌

 ارزش نداره اعصابتو بخاطر این چیزا خرد کنی تمرین کن کم کم موفق میشی 

یکی از مهمترین ویژگی های آدمای   (*  امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل   او  ((* نگران * )) نیستند 
الان خوندمچقد رو مخه دیگچ مدت از ازدواجتون میگذره ؟

اردیبهشت میشه دوسال 

دوماه بعد عروسیم افتاد ب جونم ک باید بچه بیاری مسخره می‌کرد که نازایی و ... پشت آرنجشو نشون میداد میگفت از اینجای من مو رشد کرد توام باردار میشی ( اینو دکتر ب یکی از اقوام نازاشون گفته بود اینم یاد گرفته بود دائم تو سر من میکوبید) با اینکه دانشگاه میرفتم ببخشیدا پیشگیری نمیکرد خواست خدا بود یک ماه بعد فارغ التحصیلی ، ک فقط ده ماه از عروسیمون می‌گذشت باردار شدم اصلا آمادگیش رو نداشتم حس یه قربانی رو داشتم ک چیزی بهم تحمیل شده ولی وقتی ب زندگیم‌نگاه میکردم و رنجایی ک میکشیدم میگفتم خدارو چه دیدی من از خدا آرامش‌ میخواستم شاید آرامشم این بچه ست .. 

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز