2777
2789
عنوان

داستان من

209 بازدید | 5 پست



یه جایی توی مسیر زندگیم گم شدم…

نمی‌دونم چی شد، فقط یهو دیدم اون دوستی که برام مهم بود دیگه نیست،

جاهایی که برام دل‌خوشی بودن، دیگه نرفتم.

زندگیمو خودم بی‌کیفیت کردم، تموم تمرکزم شد روی حرفای منفی مردم، روی رفتارای بد، روی چیزایی که فقط دلمو خسته‌تر کردن.


همش حرص خوردم، از کارای شوهرم رنجیدم، عصبی شدم، اونم عصبی شد.

کم‌کم یه زندگی پر از خشم و دلخوری ساختیم.

ذوق و امید و شادی از دلم رفت، انگیزه‌م مُرد.

خودم رو از دنیا پنهون کردم، تو خونه حبس شدم، انگار زندونی خودم شدم.


من مادر سه تا بچه‌ام، ولی نرسیدم بهشون…

نه به خودم رسیدم، نه به خونه‌م، نه به دلم.

پرخاشگر شدم، گاهی افسرده، از همه بریدم، از خانواده و اجتماع فاصله گرفتم.

احساس کردم در حقم ظلم می‌شه، شوهرم داره باهام بی‌انصافیه می‌کنه، و منم فقط با خشم جواب دادم.

اونم تحت فشار بود، پرخاش کرد، کتکم زد… و من موندم توی یه دایره‌ی بی‌پایان درد.


می‌دونستم نباید دم پرش برم، ولی رفتم.

می‌دونستم باید زن زندگی باشم، ولی نتونستم.

نه غذایی درست حسابی پختم، نه نظم داشتم، نه حتی دلم به نماز گرم بود.

فقط گوشی، سکوت، دل‌تنگی و خستگی…

هر چند وقت یه بار دعوا، سردی، فاصله.


و حالا اون تصمیم گرفته ازدواج مجدد کنه…

و من موندم با دلی پر از حسرت، با اشک‌هایی که توی سکوت می‌ریزن،

با این حس تلخ که به خودم، به بچه‌هام، به خونه‌م نرسیدم…

و کاش فقط یه کم زودتر خودمو دریافته بودم 💔

عزیز دلم.ناراحت شدم.مگه مادر بچه هاش نیستی.ب خاطر بچه هایش نباید سراغ دومی بره

میگه تو هم باش برات کم نمیذارم بچه هامو ول نمیکنم میگه شما خانواده اول اخر منید

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792