چند روز پیش توی دعوا یا ی نفر یچیز خیلی بدی بهم گفت و منم متقابل حرف بدی زدم بش ولی برا من خیلی بد بود فحش نبود ی نقص بود که از زندگیش میدونستم الان عذاب وجدان دارم عذرخواهی هم نمیتونم بکنم دیگه تو اینجور مواقع من خون به مغزم نمیرسه خیلی عصبی میشم فقط کلماتو پرتاب میکنم الان چیکار کنم؟
کاش صدتا فحش میدادی اگه نقص عضو یا بیماریشو گفتی کار درستی نبوده ، ایندفعه که گذشت سعی کن دفعه بود همچین رفتاری ازت سر نزنه
بگذار سر به سینه من تا ک بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمندرا شایدک بیش ازاین نپسندی به کارعشق آزاراین رمیده سر درکمندرا بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذارتابگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو ازآشیان جداست دلتنگم آن چنان ک اگرببینمت به کام خواهم ک جاودانه بنالم به دامنت شایدک جاودانه بمانی کنارمن ای نازنین ک هیچ وفانیست با منت توآسمان آبی آرام وروشنی من چون کبوتری ک پرم درهوای تو یک شب ستاره های تورادانه چین کنم بااشک شرم خویش بریزم به پای توبگذارتا ببوسمت ای نوشخندصبح بگذارتا بنوشمت ای چشمه شراب بیمارخنده های توأم بیشتربخند خورشیدآرزوی منی گرمتربتاب جان منی جان منی جان من آن منی آن منی آن من شاه منی لایق سودای من قندمنی لایق دندان من قند منی نورمنی باش دراین چشم من چشم من و چشم حیوان من جان منی جاآآآن آR;M