پارتنرم توی شرایطه خیلییی بدیه یه اتفاقه خانوادگی خیلی وحشتناک براشون افتاده و فعلا تا یک سال یا حتی ۲ سال دیگم نمیتونه ب ازدواج فکر کنه🥲🥲 دیشب بهش گفتم میخاد برام خاستگار بیاد خیلییییی ناراحت شد و بهم ریخت🥲 بعدشم گفت اصلا منو در نظر نگیر از روی عقل تصمیم بگیر.. نمیدونم خاستگارمو رد کنم یا نه موقعیت خیلییی خوبیم داره نمیدونم چیکار کنممم🥲
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با باباش دشمنی دارن و همشون رفتن قسم خوردن که باباش این کارو کرده ینی هرلحظه ممکنه که وضعیتشون بدترت ...
تو با این ازدواجم کنی ناخواسته درگیر اضطرابها مشکلات و درگیری های زندگیش میشی چه بسا اونها با تو و شوهرت هم دشمنی پیدا کنن و دردسر ایجاد کنن خدا بسیار دوستت داشته که راه گذاشته جلو پات
برام سخته ولی میخام باهاش آشنا بشم خودمم فکر میکنم اینجوری بهترین راهه
همه کارا یه جور سختی دارن، حتی پاشی یه لیوان آبم بخوری گاهی سخته برای ادم. ولی خب بهت حق میدم به هر حال این وسط علاقه ای شکل گرفته، ولی ازدواج صحبت یه عمر زندگیه، باید ببینی چی میدی چی به دس میاری، با ازدواج قراره ادم به ارامش برسه، از الان وارد تنش های یه خانواده میشی خود اون آدمم راضی نیست و میدونه چه خبره که بهت اون حرفو زده. اونم به وقت خودش و با شرایط خودش ازدواج میکنه