ناهار اومدیم خونه مادرشوهرم همینجوری شوهرم گفت پاشید بریم اینم بگم چندماه پیش شوهرم خونه مادرشوهرم با من دعوای اساسی کرد سر اینکه چون مادرشوهرم قبلش زنگ زده بود شوهرمو پر کرده بود با من بدرفتاری کرد همونجا جلو خونواده اش که باعث شد من زنگ بزنم بابام و خونواده ام بیان برادرشوهرم به بابام فش داد و ...
از اون روز خونواده شوهرم دست پیش گرفتن و با من حرف نمیزنن با اینکه تقصیر پسرشون بود این من بودم که جلو خونواده اش با من بدرفتاری کرد بی احترامی کرد منم بخاطر شوهرم مجبوری چندبار رفتم که نه تحویلم گرفتن نه چیزی همش با پسرم و شوهرم حرف میزنن انگار من تو اون جمع نیستم حتی جواب سلام و احوالپرسی هم نمیدن شوهرمم که مثل ماست چیزی نمیگه دفعه پیش گفتم گفت به من مربوط نیس هررفتاری دارید باهم!!!منم خسته شدم شما جای من بودید چیکار میکردید؟ دوباره میرفتید خونه ای که تحویلتون نمیگیرن جوری رفتار کردن ناهارم نخوردم همینجوری نشستم