2777
2789
عنوان

اولین خواستگارم دوازده سالگیم بود

317 بازدید | 23 پست

تو بازار دیدم ازم خوشش اومد نیم ساعت اومد بهم پیشنهاد داد من گفتم برو بعد ازظهر با مامانش اومد خواستگاری بعد که رد کردم تا یه سال تعقیبم می کرد منم فرار می کردم😂💔

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

🤣🤣🤣🤣

گر نگهدار من آن است که خود میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد....! دوتا دوست خوشملیم که کاربری دست هر دوتامونه جهت جلوگیری از هر گونه سوء تفاهم میگم که مودی نیستمممممم و بخاطر همین تاپیکا کلا باهم فرق دارن🤣🤣🤣   اگه استارتر نیستی و نظرتو درباره کامتنم میخوای بد بگی و بهم بی احترامی کنی اصلا روم ریپلای نزن چون یا جوابتو نمیدم یا یه جوری میدم که خودت خجالت زده بشی که چرا باهام بد حرف زدی ... دیگهههههه یه دختر پرانرژی در فضای مجازیم و در عین حال بسیار جدی که اگه تو دنیای واقعی ببینیم اصلا باورت نمیشه😂😂😂 .  در آخر بهترین ورژن خودمم❤

منم12چون درشت بودمفک میکردن20سالمه😭😭😭

من خیلی کوچولو بودم بابا فرض کن قدم۱۵۵بود وزنمم به۴۶اینا زیاد بزرگ نشون نمیدادم تازه بی بی فیسم کسی نمی تونه سن واقعیم تشخیص بده همیشه کوچک تر میگن

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

ترسناگه خنده دار نیست

میدونم منم قلبم میومد تو دهنم

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

منم همونموقع بود

تو ختم بابابزرگم بودیم زندایی بابام هی ب مامانم پیله کرده بود ک پسرم فلانجا کار میکنه بهمانه اله بله..مامانمم هی بیچاره میگف خدا حفظش کنه فلان..یهو دید خواستگاری کرد😬

برگش گف این بچس هنوز پریودم نشده🥲😂

🤣🤣🤣🤣

اخه یکی نبود بگه چرا فرار می کنی وایسا بگو برا چی میای دنبالم

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

منم سیزده، مامانم ازم قایم کرده بود و به مامانبزرگم گفته بود، مامانبزرگمم به دختر داییم، دختر داییم به گوش من رسوند 

ولی دیگه به روی مامانم نزدم😂😁

با افتخار تمااام ترک و آذری ام😌 عاشق وطنم؛ ایران🇮🇷🫀اندکی مغرور...! درونگرا و ساکتم ولی زبونِ درازی دارم🤧آرزوهامو سعی میکنم به هیچ بنی و بشری نگم. چون اطرافم خبرچین و حسود زیاد دارم (ولی باز درز میکنه) 😩 در اکثر مواقع زندگیم تنها خودم بودم و خدام🥺 یادگرفتم که قوی و مستقل باشم...:) 

منم ۱۲ سالم بود اولین خواستگار اومد خونمون، انقدر ترسیده بودم بدنم داشت میلرزید 

مامانم سعی میکرد من متوجه نشم و ب درسم لطمه وارد نشه ولی من فهمیده بودم و خیلی حالم بد شده بود. مامانم گفت نترس! تو خیلی کوچولویی، اینا نمی فهمن.

 تا دانشگاهت تموم نشه نمیذاریم هیچکس بیاد سراغت و من یه نفس راحت کشیدم.

درنهایت وقتی لیسانسم رو گرفتم و ارشد قبول شدم و همزمان استخدامی هم قبول شدم ازدواج کردم😂

منم همینطور ۱۲ ۱۳ سالم بود پسره همسایمون اومد گفت با مادرمم صحبت کردم بیایم برای امرخیر بعد مامان با ...

این ول کنش اتصالی داشت انگار بیمار جنسی بود واقعا کاراش ترسناک بود

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

منم همونموقع بودتو ختم بابابزرگم بودیم زندایی بابام هی ب مامانم پیله کرده بود ک پسرم فلانجا کار میکن ...

اخه این ترسناکه

او با قلمش طرح نگار می نویسد از هفت جهان رنگ دلخواه می نویسد حال که در این حالم به قلمش باور دارم خوش می اید ز دلم برون می رود غم دروت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز