2777
2789
عنوان

حق با او بود

61 بازدید | 0 پست


می‌خندید و می‌گفت :« دیوانه شده‌ای ؟ مگر می‌شود آدم دلباختهٔ کسی شود که هرگز او را ندیده است ..!»

حق با او بود ، نمی‌شد دلباختهٔ کسی شد که هرگز او را ندیده‌ای .. حق با او بود ، من دیوانه شده بودم ؛ که یک روزی یک جایی وسط آن جملات و اصطلاحات عجیب و غریبت دلم را باخته بودم .. 

همه چیز شبیه قصه بود ، از آنها که آدم ها تعریف می‌کنند ، از آنها که در کتاب ها می‌خوانی ..

همه چیز شبیه قصه بود ، اما نبود ، من تو را میدیدم اگرچه با چشم باز نه ، اما در خواب هایم ، در خیال هایم ، وقتی که چشم هایم بسته بود ، وقتی به تو فکر می‌کردم ، تو را می‌دیدم ، واقعی تر از هر واقعیتی ..!

حق با او بود ، لابد دیوانه شده بودم ..

تو نزدیک بودی به من یا من نزدیکت حس می‌کردم ، نمی‌دانم .. همه چیز تنها یک خیالبافی عاشقانهٔ ساده بود یا که بیشتر از آن .. نمی‌دانم ، فقط یک چیز می‌دانم و آن اینکه در آن روزگار و لابه‌لای آن جملات ، منی در من گم شد که شاید دیگر پیدا نشود و منی در من پیدا شد که شاید دیگر گم نشود .. حق با او بود ، من دیوانه شده بودم ..! 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108