تو را که دیدم، جهان از نو نوشته شد؛ انگار تمام واژهها، سالها منتظر بودند تا در وصف تو معنا پیدا کنند
چشمانت، نه فقط پنجرهای به زیبایی، که راهیست به آرامشی که هیچ نقاشی نمیتواند تصویرش کند
صدایت، مثل نسیمی است که از دل بهار میوزد، نرم، نوازشگر، و پر از وعدههای شیرین
وقتی کنار توام، زمان کند میشود، انگار لحظهها میخواهند بیشتر بمانند، بیشتر عاشق شوند
تو نه فقط دلیل لبخندها، که معنای بودن منی
و اگر روزی جهان خاموش شود، من هنوز با یاد تو روشن خواهم ماند