ببین عین من شدی
منم دستم نمک نداره
یه ماه بیشتر موندن خونه م
حتی خواهرشوهرم به خودش زحمت نداده بود یه حوله بیاره
با حوله ی من و شوهرم میرفتن حموم
بخدا قسم یه ماه توی اتاق ما بودن
من توی اشپزخونه میخوابیدم شوهرم هال
چون جا نداشت مبل و ....بود
بعد اخرم سر یه کارتون بخدا دعوا انداخت
کارتون پسرشجاع نشون میداد
من بهش گفتم وای فلانی یادش بخیر اینو و ...
با خنده و ...دلشتم میگفتم
پاشد رفت اتاق
شوهرشو بیدار کرد
مرتیکه عوضی اومد نشست
برگشت گفت
مریم خانم شما بالای چهل سالته اره
اصلا جا خوردم حالا اون موقع من سی بودم
بزگشتم گفتم سن من و شما چیکار داری
گفت اره رقیه سنی نداره که این کارتون رو دیده باشه و ...برا دهه ی شماست
منم گفتم وا اینو که همیشه نشون میده
و ...
انقدر شب گریه کردم از خودم و اینهمه رسیدگی و ...
بیان توی خونه ی ادم عوضی بازی هم درارن
انتر همون موقع هم طلام رو دزدید شوهرش از خونه م رفتن
بعد گفتیم با مدرک و ...
خواهرشوهرم ازش جدا شد
دو تایی گاو بودن
اومده بود به من میگفت طلاتو فروخت به خدا مریم من نخوردما خودش خورد