2777
2789
عنوان

خواهر شوهرم

386 بازدید | 17 پست

بچها من خواهر شوهرم اینا نزدیک یه هفته اس اومدن خونمون بد من وجدانا کلی زحمت بی ریز بپاش همینجور یه لنگه پا پایستادم هی شام بزار ناهار بزار ببرشون رستوران یه کاری کن بهشون خوش بگذره راه  به راه پذیرایی 

  بد حتی من چند روز دیکه امتحان دارم ولی نتونستم حتی لای کتابو باز کنم 

 خلاصه امشب رفته بود حموم  بد بچش خیلی کریه میکرد شوهرش هر کاری میکرد اروم نمیشد  بد گفت میشه برای شیر خشکشو درست کتی  منم گفتم باشه درست کردم دادم خورد هنینجوری خدا شاهده خیلی عادی بدون منظور کفتم   ولی به نظرم  داره عادت میکنه به شیر خشک زشوهرشم گفت اره داره عادت میکنه باید کمترش کنیم خلاصه همین 

  بد خواهر شوهرم از حموم اومد  دیدم ی جوریه  بد رفت تو اتاق اومد بیرون رو کرد به شوهرش هممون نشسته بودیم یهو گفت عادت نکرده  مگه من گفتم بهش شیر بدید   

   یعنی چی  از این حرفا  حتی برکشت گفت یه دقیقه رفتم حموم هابا لحن عصبانی خیلی بد    اصلا یهو شکه شدم   خیلی ناراحت شدم خیلی زیاد از توپیدنش  تو خونه من جلوی همه این طوری حرف زد حتی داشت میرفت تو اتاق به شوهرش گفتم تو که چیزی نگفتی من گفته بودم ولی من که منظوری نداشتم شنید اینو هیچی نگفت خواهرشوهرم رفت تو اتاق 

انقد حالم بده این همه زحمت فلان بد اینطوری حالا شوهرم میگه نه با تو منظوری نداشته  شوهرش برگشته ب شوهرمن گفته منظورش ب تو نبود ولی دروغ میگن  خیلی ناراحتم نمیدونم چیکار کنم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

فردا دارن میذن ن اصلا دیگه محلش ندادم

همون من فهمیدم😂عمه ی منم میومد خونمون میموند سه چهارساعت مونده به رفتنش یه دعوای الکی مینداخت که منتی سرش نباشه ما این کلکارو بلدیم😂

حرف خاصی نزدی که اون دیده دم رفتنشه داره بهونه میندازه خوبیاتو له کنه دینی گردنش نمونهواسه چی یه هفت ...

  اومده بود شوهرش کار داشت ی چند ساعت شهرمون اینام یه هفته پاشدن اومدن 

  انقد دلم شکست تو باور نمیکنی من مریض شده بودم دیروز رفتم زیر سرم ولی به شوهرم میکفتم اصلا نگو بهشون من مریضم معذب میشن     جقدر پذیرایی بهترین میوه بهترین مواد غذایی ناهار شام ولی اخزش دستمزد من‌ اینجوری داد

ببین عین من شدی 

منم دستم نمک نداره 

یه ماه بیشتر موندن خونه م‌

حتی خواهرشوهرم به خودش زحمت نداده بود یه حوله بیاره 

با حوله ی من و شوهرم میرفتن حموم 

بخدا قسم یه ماه توی اتاق ما بودن 

من توی اشپزخونه میخوابیدم شوهرم هال 

چون جا نداشت مبل و ....بود 

بعد اخرم سر یه کارتون بخدا دعوا انداخت 

کارتون پسرشجاع نشون میداد 

من بهش گفتم وای فلانی یادش بخیر اینو و ...

با خنده و ...دلشتم میگفتم 

پاشد رفت اتاق 

شوهرشو بیدار کرد 

مرتیکه عوضی اومد نشست 

برگشت گفت 

مریم خانم شما بالای چهل سالته اره 

اصلا جا خوردم حالا اون موقع من سی بودم 

بزگشتم گفتم سن من و شما چیکار داری 

گفت اره رقیه سنی نداره که این کارتون رو دیده باشه و ...برا دهه ی شماست 

منم گفتم وا اینو که همیشه نشون میده 

و ...

انقدر شب گریه کردم از خودم و اینهمه رسیدگی و ...

بیان توی خونه ی ادم عوضی بازی هم درارن 

انتر همون موقع هم طلام رو دزدید شوهرش از خونه م رفتن 

بعد گفتیم با مدرک و ...

خواهرشوهرم ازش جدا شد 

دو تایی گاو بودن 

اومده بود به من میگفت طلاتو فروخت به خدا مریم من نخوردما خودش خورد 


به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1

اومده بود شوهرش کار داشت ی چند ساعت شهرمون اینام یه هفته پاشدن اومدن انقد دلم شکست تو باور نمیکنی ...

همینو بهونه کن باهاش سنگین شو چون زیادی بهش خوش گذشته میره دوباره بعد چندوقت پیداش میشه

بعدم شوهر اون نامحرمه اصلا جایز نیست تو جلوی یه مرد نامحرم دولا راست بشی پذیرایی کنی، من از این کارا زیاد کردم آخرش هیییچ کس خوبیتو نمیفهمه

ببین عین من شدی منم دستم نمک نداره یه ماه بیشتر موندن خونه م‌حتی خواهرشوهرم به خودش زحمت نداده بود ی ...

وای منم اتاقمو دادم بهش براش کلی امکانات اماده کردم  برای اینکه بچش یخ نکنه کولر قطع 

   اصلا نذاشتم تکون بخپره 

 امرپز داشت میرفت حموم اصلا به من نگفت داره میره  فکر کن من یه دفعه دیدم تو حمومه 

همینو بهونه کن باهاش سنگین شو چون زیادی بهش خوش گذشته میره دوباره بعد چندوقت پیداش میشهبعدم شوهر اون ...

نه بابا عمرا من دیگه از این کارا واسه اینا بکنم  شوهرش گفت به سوهرم میخ‌ای بش بگم بره ازش عذر خواهی کنه ولی کلا عذر خواهی ام بکنه من  باز دیکه محلش نمیدم 

وای منم اتاقمو دادم بهش براش کلی امکانات اماده کردم برای اینکه بچش یخ نکنه کولر قطع اصلا نذاشتم ...

به نظر من از فردا سر سنگین باش 

ببین من از اینکارا خیلی کردم

یه تشکر که نمیکنن اخرش هم میگن خونه داداشمون بود به زنش چه و ...


به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1

ببین عین من شدی منم دستم نمک نداره یه ماه بیشتر موندن خونه م‌حتی خواهرشوهرم به خودش زحمت نداده بود ی ...

واااای اون دیگه کی بوده😳 سر طلای شما جدا شدن؟

بخاطر همین میگم نامحرم خونه آدم زیاد نیاد بهتره دیگه،یه دزد یه لاقبا از تو خیابون بیاد راهش میدیم؟ من که دور همه ی فامیل شوهرو خط کشیدم فقط مادر پدرش خواهر برادرش رو محل میدم

به نظر من از فردا سر سنگین باش ببین من از اینکارا خیلی کردمیه تشکر که نمیکنن اخرش هم میگن خونه داداش ...

اره واقعا اره واقعا دقیقااااا همینو میگن و من از همین میسوزم  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108