چیکار کنم دلم تنگش نشه چون همیشه میرفتیم پارک خیابون این بار قرار بود بریم یه جای بهتر با کلی بحث دعوا من که پارک چیه اخه البته این بار میخواد با ماشین واسه اولین بار بیاد یعنی شده سه ماه ندیدمش کلا همیشه من جنگیدم همو ببینیم بجز دو بار که خودش اومد چون بابا نبود اون از باباش میترسه بعد اینکه ما تقریبا شیش ماه تو رابطه ایم من خیلی دلم تنگش میشه چجوری دلتنگ نشم اصلا واسم مهم نباشه کاش مهم نبود میزاشتم میرفتم واسه همیشه چون اون فقط میگه جبران میکنیم صبر داشته باش فلان بسار
والا رابطه قبلیشم سه سال مجازی بودن بعد رفته حضوری با خالش ودختره ومادرش رستوران تهش گفتن پول نداری ...
خب باهاش بهم بزن سینگل بودن رو تحمل کن تا آدم مناسبش پیدا بشه،پارتنر منم منه احمق بخاطرش تنها از کرمانشاه رفتم شیراز به خانوادمم گفتم بعد با ۴۵ سال سن اجازش دست خواهر برادراش بود به دروغ میگفت میرم کلاب حتی نمیذاشت خواهرش بفهمه من وجود دارم بعد به ۱۱ شب میومد دنبالم دم خوابگاه میرفتیم شام میخوردیم پول میداد انگار شیره وجودشو میکشیدن بعدش هل میکرد با اسنپ دعوا میکرد سراینکه میخواست زودتر برسه خونه
خب باهاش بهم بزن سینگل بودن رو تحمل کن تا آدم مناسبش پیدا بشه،پارتنر منم منه احمق بخاطرش تنها از کرم ...
نه من مادرش میدونه وبهش گفته منو ببره کافه ببره جای خوب غذا بخوریم حتی چند بار گفت خانواده ها همو ببینن من فعلا بلاک کردم ولی خیلی سخته من دلم میخواد طرفم بی دردسر تر باشه
نه کسی که دیگه دغدغه قرار نداشته باشه راحت تر بتونیم همو ببینیم کاملا مستقل باشه به معنای واقعی کلمه مرد باشه وگرنه این هم اخلاقش خوب بود فعلا که بلاکش کردم چندین بار اینکارو کردم خیلی سخته مخصوصا اون همیشه منتظرم هست کاش حداقل خودش میرفت من راه برگشت نداشتم