خانم ها تروخدا بیاید خیلی حالم بده
من پدرم مریضی سختی داره از طرفی هم خواهرم بچه دار شده الان ۱وچند ماهشه
تو تمام این مدت ک هرروز حال پدر من بد بود همه زحمات پدر و مادرم با من بود همش مراعات خواهرمم میکردم ک کار نکنه
تو بارداریش از گل نازک تر نگفتم بهش
اینم همش خونه مامانم تلپ هست
حالا من باردار شدم
خواهرم ۲روز بعد اینکه فهمید من باردارم ک باهام یه دعوا مفصل کرد الکی
انقدر من خدمت رسوندم ب همه و از خودم و شوهرم کشیدم همه هنوز هم از من توقع دارن
مامانم امروز عمل چشم داشت
من با حال خراب مجبور شدم برم باهاش
ب خواهرم سپرده بودیم ناهار بپزه اومدیم دیدیم نپخته
خودش پای تلفن ب من گفت من تا ۱۰ خواب بودم برای چی بیدار بشم !!!
ینی بگید توی این ۲سال ک خانم باردار بود یا بچه دار شد دست ب چیزی زده باشه جز اینکه ما از بچشم نگه داری میکردیم
حالا اومدیم خونه بهش میگم یکم ب خودت سختی میدادی زودتر پا میشدی
خدا شاهده تو این همه سال هیچی بهش نگفتم همش مراعاتش رو کردم
حالا بچش چون دیشب تب دندون کرد بهونه میاره ک ینی چی میگی من سختی بکشم!!!
کلی سرم داد بیداد کرد منم دلم درد گرفت
چرا همه باید از من توقع داشته باشن!!!
اون باردار بود دست ب سیاه و سفید نمیزد اونوقت منه بدبخت😭😭😭
حتی نباید بگم بالا چشمت ابروعه
بابام تا حالا چن بااااار بیمارستان بستری شده الان هم بستری هست همیشه برای بستری هاش من بودم اما این خانوم برای اولین بار با کلی سختی رفت و همش راه میرفت وای خیلی خسته شدم
ما شرایط زندگیمون سخته هممون باید ب خودمون فشار بیاریم اما تنها کسی ک ب خودش فشار نمیاره اینه
تازه از منم بزرگتر هست
مامانمم میگه بچه داره
اون موقع ک باردار بود میگفتن بارداره الانم میگن بچه داره ولی من چی الان باردارم بازم اون الویت هست
خدایا بسه دیگه حالم از زندگیم و شرایطم بهم میخوره😭😭😭