سلام خانما
ما 4 تا جاری بودیم که من جاری آخری و از همه کوچک تر بودم
اون جاری هام خانواده هامون توی همین شهر هستن
ولی من توی این شهر کسی رو ندارم و خانوادم شهر دیگه ای هستن
شوهرمم شغلش آزاده و ساعت 10 شب میاد خونه
من هفته ای دوبار در حد 1 ساعت میرفتم خونه ی مادرشوهرم
یکبار با شوهرم
یکبار تنها
البته اونجا کار نمیکردم چون مادرشوهرمم توقع نداره
در حد اینکه ظرف میوه ی خودم و مادر شوهرم رو بشورم کمک میدادم
خلاصه برادرا سر جریانی باهم دعواشون شد
و الان آشتی کردن
منتهی این وسط چون مادرشوهرم طرف شوهر من رو گرفت جاری هام با من بد شدن
همه جور توهینی به من کردن
الان که آشتی کردن من دیگه مثل قبل باهاشون رفت و آمد نمیکنم در حد یه تولد و یه عیدی بهشون سر میزنم
اونا هم خونه ی ما نمیان
از اونجایی که شوهرم کلا سرکاره
مادر شوهرم وقتی بچه هاش میان زنگ میزنه به شوهرم که بگو آیدا هم بیاد
شوهرمم از سر کار زنگ من میزنه میگه برو منم میگم خودت نیستی نمیرم
به دو دلیل یکی اینکه خودم گوشی دارم چرا مادرشوهرم به خودم نمیگه
دوم اینکه توی جمعشون که برم جاری ها و شوهراشون بهم تیکه میندازن
خلاصه به شوهرم که دلیل هامو میگم
میگم خوب مامانت خودش بهم زنگ بزنه
میگه ما که با مامانم از این حرفا نداریم
اون تو رو جای دخترش میبینه
میگم اوکی چون اونا بهم تیکه میندازن نمیرم
میگه اشکال نداره بخاطر مامانم تحمل کن
منم کلا نمیرم که ولی زورم میاد از اینکه فقط مامانش رو میبینه
جالبیش اینجاست وقتی میگم نمیام مامانش زنگ میزنه بهش شوهرم خودش رو ناراحت میگیره که چرا زنت اینجوری میکنه
چرا زنت نمیاد و بره
چرا زنت از خانواده ی ما فاصله میگیره
حالا از همه چیزم خبر داره
از همه ی رفتار های بچه هاش و عروساش هم خبر داره
بعد شوهرم میاد با من قهر میکنه و سرد رفتار میکنه
تو رو خدا چیکارش کنم ☹️😞
الان 6 روزه ازم ناراحته
منم دیدم بخاطر مامانش باهام سرسنگین شده منم دیگه بهش محل نمیدم