2777
2789
عنوان

تنهایی

24 بازدید | 0 پست

سلام دوستان

من حدود چهارساله مادرمو بعداز شش سال مریضی از دست دادم خواهرم ندارم خیلی حالم بد بود تا اینکه حدود دوساله ازدواج کردم همسرم خودش منو دیده و پسندیده بود زیاد اومدن و رفتن تا بلخره راضی شدم یه پسر یه ساله دارم متاسفانه خانواده همسرم خیلی اذیتم میکنن نمیزارن همسرم خونه بیاد نمیزارن برام چیزی بگیره نمیزارن بهم محبت کنه خیلی زیاد حسودی میکنن بخصوص مادرشوهرم. شوهرم از صبح میره سرکار تاظهر بعدش محل کارش نزدیک خونه مادرشه میره اونجا تا حدود ساعت هفت شب ،بعدش میاد خونه زیادم حرف نمیزنه وقتی میگم تنهاییم اذیتم میکنه زودتر بیا میگه میخایی منو از خونوادم جدا کنی یعنی اینو مادرش یادش داده خدا ازش نگذره خیلی پرش میکنن هم خواهرش هم مادرش . هر دفعه میخوام باهاش درددل کنم یه دعوایی سر میگیره یه هفته باهام حرف نمیزنه عین دخترا قهر میکنه نمیاد .منم کسیو ندارم باهاش حرف بزنم دردو دل کنم میگم خدایا منو با فوت مادرم آزمایش کردی دیگه این چی بود خیلی از لحاظ روحی روانی در عذابم مادرم نه عروسیمو دید نه بچمو. کسی نبود تو بزرگ کردن بچم بهم کمک کنه همه جا تو همه کاری دست تنها بودمو هستم خداروشکر پدر دارم ولی خب جای مادر نمیشه 

همسرم خیلی برام کم میزاره خیلی بی توجهی میکنه درآمدش خوبه ولی به من که میرسه میگه ندارم ولی برا خواهرا و مادرش حسابی خرج میکنه

مادرشوهرم با اونیکی جاریم که زبون درازه نسبتا رابطه خوبی داره ولی منو میگه بی کسو کارم زیاد اذیت میکنه واقعا خسته شدم از این زندگی 

نمیدونم جدا شم یا بمونم آخه نمیخوام پسرم بی پدر یا بی مادر بزرگ شه خودم دیدم میدونم سخته واقعا موندم بین دوراهی خیلی وقتا به خودکشی فکر میکنم ولی پسرم میاد جلو چشمم😭 چیکار کنم شوهرم و خونوادش به هیچ صراطی مستقیم نیستن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز