امروز قرار شد با رفیقام تو مدرسه ساندویچ ببریم ناهار بخوریم
من از در رفتم دیدم اونا یه دقیقه ام منتظرم نموندن
و آخرای غذاشون بود
غدای منم گذاشته بودن کنار
بعد من تو خونه هرچی مامانم گفت بیا یه چیزی بخور نخوردم تا با اونا بخورم
بعد من خودم تنها نشستم خوردم حتی نیومدن پیشم
بهشونم گفت چرا بدون من خوردید نامردا
گفتن چرا دیر میای تو دیر میایییی
با عصبانیت