2789
عنوان

شوهر دیونم

227 بازدید | 10 پست

نزدیک ۱۰ ماهه عقدیم مثلا دوست داره هرجا میره یا جایی کار داره منو  باخودش ببره تو این یکمااه صبحا فقط رفتیم دکترو  دانشگاهش دکتر میرفتیم چون ناله میکرد هرزوز فلان جام درد میکنه  هیچی گذشت تااینکه یه بیشرفی زد به ماشینمون  حالا هروز صبح توقع داره باهاش برم کلانتری مثلا هفت صبح ۸ صبح من ۷ صبح تازه خابم میبره امروز نتونستم باهاش برم کلانتری قهر کزده منم محلش نمیدم  نرماله ایا؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم من چندین تا از تاپیکهاتو خوندم.یاد خودم افتادم.من یک‌نامزدی طولانی داشتم که بخاطر کرونا و فوت اقوام نزدیک من و نامزدم طولانی شد.اوایل نمیخواستم طولانی بشه ولی بعدش خودمم از کش دادنش خوشم اومد چون حس کردم این ادم زندگی من‌نمیشه و من جدا میشم.رفتاراش‌ تو قسمتای الکی ایراد گرفتن مثل همسر شما بود و یک خانواده دوستی شدیدش که ترجیح اونا بمن بود هم همینطور‌.اهل قهر و دعوا نبود ولی‌حرص منو میتونست جوری در بیاره که تا ۳ روز من تپش قلب داشتم و گاهی پنیک میشدم و به شدت حق به جانب.من خیلی راهارو امتحان کردم اشنایی ماهم سنتی نبود دوست بودیم و بعدش نامزد کردیم.نزدیکای عقد که جلسه میزارن و ما رفتیم من شنیدم که تست روان‌میگیرن مراکز دیگه و من راضیش کردم تست انجام بدیم.

تو تست دوسه تا اختلال خودش و هم یکی دوتا از اختلال‌من خودشو نشون داد.مشاور نمیکفت ازدواج نکنین میگفت باید چیکار کنین که بتونین کنار هم بمونین بدون اینکه یک خشم بزرگ درونتون پنهان بمونه.من سعی کردم روخودم کار کنم ولی اون به‌چشم اینکه من خودم میدونم چه مشکلی هست و چه مشکلی نیس رفتار کرد.چیزی که منو اذیت میکرد این بود من خیلی برای اون ارتباط ازخودم ارزوهام گذشتم.از خیلی چیزای بعدش میترسیدم.تقریبا در هفته حداقل ۲ بار بحثو دعوا داشتیم.یکبار بخودم گفتم دیگه نمیتونم.و واقعا نتونستم ادامه بدم هرجور فکر میکردم میکفتم یا من روانیم یا اون هردو.در هرصورت زندگی من قطعا تباهه میفتم تو زندگی که دایم بحث و دعوا یک قسمتی ازش هست.

در اخر تموم کردم.سخت بود سخت گذشت ۳سال میکذره و من ۳۳سالمه ووهنوز نتونستم اسیبشو باخودم کنار بیام فک میکنم همه میتونن اینجور باشن.اینارو گفتم شاید یکم فکر کنی ببیتی از هر صفحه تاپیکت چتدتاش ناراحتیه دلخوریه چندبار به خودت شک کردی که کار تو درسته یا همسرت.دنبال یک روانشناس عالی باش بتونه این رابطرو کمک کنه.و تلاشتو بکنی درصورتی که امکان جدا شدن و طلاق واست هست.مگه چندبار میخوای زندگی کنی؟تااخر عمرت مشکل روح و روان داشته باشی بهتره یا کلا متاهل نباشی؟به اینا فک کن باز‌م‌میگم اگر شرایط جدا شدن رو داری.اگه نداری پس فعلا بچه دار نشو.و سعی کن با یک روانشناس و کمکاش بتونی رابطتو بهتر کنی.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792