امشب دلم گرفته عروسی برادرشوهر خواهرم بود کارت فرستادن چقدر هم برنامه ریزی کرده بودم برم اما نشد...
کاش یه مادر جوان سرپا داشتم یا مادرشوهرم زنده بود شوهرم سرما خورده مجبور شدم پیشش بمونم چون هیچ کسو نداره😔
با بچه کوچیک بردمش دکتر
اینقدر تنهام که از وقتی بچه دار شدم هیچ کس تا حالا یک ساعت پسرمو نگه نداشته شوهرم عالیه خیلی کمکم میکنه ولی خب وقتایی مثل امشب واقعا مریض داری و بچه داری بهم فشار آورد
پسرم خداحافظش کنه همش یا دستش تو برقه یا درحال ریخت و پاش
از خودمم هیچی نمونده شوهرم همه تلاشش رو میکنه روحیمون حفظ بشه ولی خب تنهایی و خستگی از بچه داری یه جاهایی خودش رو نشون میده
حالا باید قیافه گرفتن مادر و خواهرمم بخاطر عروسی نرفتن تحمل کنم😓