2777
2789
عنوان

کاش میشد

44 بازدید | 12 پست

امشب دلم‌ گرفته عروسی برادرشوهر خواهرم بود کارت فرستادن چقدر هم برنامه ریزی کرده بودم برم اما نشد...

کاش یه مادر جوان سرپا داشتم یا مادرشوهرم زنده بود شوهرم سرما خورده مجبور شدم پیشش بمونم چون هیچ کسو نداره😔

با بچه کوچیک بردمش دکتر 

اینقدر تنهام که از وقتی بچه دار شدم هیچ کس تا حالا یک ساعت پسرمو نگه نداشته شوهرم عالیه خیلی کمکم میکنه ولی خب وقتایی مثل امشب واقعا مریض داری و بچه داری بهم فشار آورد 

پسرم خداحافظش کنه همش یا دستش تو برقه یا درحال ریخت و پاش 

از خودمم هیچی نمونده شوهرم همه تلاشش رو میکنه روحیمون حفظ بشه ولی خب تنهایی و خستگی از بچه داری یه جاهایی خودش رو نشون میده 

حالا باید قیافه گرفتن مادر و خواهرمم بخاطر عروسی نرفتن تحمل کنم😓

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

همین که شوهرت باهات همراهه خیلی خوبه .مادر خواهرتم بگی درک میکنن

روری صدبار خدارو بخاطر شوهرم شکر میکنم چون پدر و دامادمون اصلا همراه نبودن 

ولی خب من از وقتی بجه دار شدم تو خیلی از مجالس و عروسی ها نرفتم و نبودم واقعا دلم میخواست حال و هوایی عوض کنم

حالا سرما خوردگی همچین بیماریم نبودا

اره ولی خب عروسی یه شهر دیگس از صبح باید میرفتم و نصف شب برمیگشتم دلم نیومد تنهاش بزارم حالش بد بود تازه دکتر هم بردمش سر شب

برادر شوهر خواهرت چرا باید بری عروسیش اصلا البته خوش میگذره ولی خب خیلی دوره

پسر خاله مادرمم میشه اتفاقا خیلی نزدیکیم شنیده بودم هم خیلی میخوان باشکوه و اینا بگیرن ولی خب قسمت نبود

روری صدبار خدارو بخاطر شوهرم شکر میکنم چون پدر و دامادمون اصلا همراه نبودن ولی خب من از وقتی بجه دار ...

بچت چند وقتشه 

برآی همه همینه .بچم ۶ ماهه بود عروسی پسر داییم بود نصفه کاره هنوز شام نداده بودن جمع کردم برگشتم از بس غر زد یکم بزرگتر شه همه چی با برنامه تر میشه

بچت چند وقتشه برآی همه همینه .بچم ۶ ماهه بود عروسی پسر داییم بود نصفه کاره هنوز شام نداده بودن جمع ک ...

۱۵ماهشه خیلی خیلی فضوله به حدی که صبح تا شب درحال جمع کردن و دویدن دنبالشم بخدا در طول روز ۵دقیقه نمیتونم دراز بکشم شوهرم تنقلات و اینا می‌خره از دستش جرات نداریم بیاریم بخوریم همه رو میریزه 

حتی حس میکنم تیک عصبی گرفتم

بچت چند وقتشه برآی همه همینه .بچم ۶ ماهه بود عروسی پسر داییم بود نصفه کاره هنوز شام نداده بودن جمع ک ...

عید ۲ روز رفتم خونه پدر بزرگم و خونه داییم ۹ماهش بود اینقدر گریه و غریبی میکرد روز دوم شوهرم بلند کرد اومد دنبالم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز