میدونم پذیرفتن اینکه حست یه حس کاذب و اشتباهه برات سخته
اما کم کم میتونی حلش کنی
اول باید باور کنی که تو قوی تر از حست هستی و کنترل حست تو دستای خوته
کمتر اون آقا رو ببین ، چند تا دوست همجنس خوب برای خودت پیدا کن و سرتو حسابی با کار و درس و کلاس و صحبت با دوستات و همسرت پر کن
ورزش کن و سعی کن فعالیت های ذهنی داشته باشی که اجازه نده به چیزای اینجوری فکر کنی
اون آقا برای تو پدر نمیشه ، اینو باور کن
هیچوقت ازش برات پدر درنمیاد چون تنها کسی که میتونه پدر تو باشه فقط و فقط پدر خودته ، حالا که اون نتونسته حضور داشته باشه ، باید این حقیقتو بپذیری که پدر داشتن رو نخواهی چشید و با روانشناس و روابط اجتماعی قوی اون خلا رو پر کنی
همه ما تو زندگیمون خلا ها و زخم ها و درد های زیادی داریم ولی این قضیه به این معنی نیست که حق داریم همه تعهداتمونو زیر پا بذاریم و به زندگی بقیه صدمه بزنیم
من میدونم موندن تو این زندگی برات سخته ، اینکه همسرت قضیه رو متوجه شده ماجرا رو سخت تر میکنه ولی من مطمئنم رابطه شما قابل ترمیمه ، بشین با همسرت صحبت کن ، همه اون چیزایی که در درونته رو بهش بگو ، بگو که چقدر کمبود پدرتو حس میکنی و چقدر دوست داشتی که کسی برات پدری کنه ، همه حسایی که اون دختر کوچولوی درونت که تشنه محبت پدر بود داشته رو براش بگو . به اونم فرصت بده ، فرض کنید تا الان راهو اشتباه اومدید و از الان یه بخش جدیدی از زندگیتون شروع شده
من بهت قول میدم که در نهایت، موندن تو زندگی فعلیت از ازدواج با اون آقا بهتره
حتی اگه از همسرت جدا شدی باز هم با اون آقا ازدواج نکن چون اون آقا برای تو نقش پدر رو بازی میکنه و اینجوری رابطه شما حتی اگه شکل بگیره یه رابطه سالم نخواهد بود و ممکنه حتی به بچه های ایندتون آسیب بزنه و این میشه دومین شکست عاطفی تو که قطعا اثرش خیلی بیشتر از شکست اولت خواهد بود .