2777
2789
الان پیام بالاتو خوندم فهمیدم…(من تو تاپیک قبل تند رفتم هرچند حق ولی نباید میرفتم معذرت میخوام ببخشی ...


درسته من حق ندارم کمبودامو با خراب کردن زندگی بقیه جبران کنم 

ولی الان اونو مثل پدر خودم می‌دونم با این حس باید چه کنم 

عاشقشم

چرا درخواست دوستیمو قبول نمیکنی🥺یه چیزای خصوصی میخواستم بهت بگم مثلا من پدر نداشتم واین آقا رفتار پ ...

میتونم درک کنم چی میگی 

خیلی از دخترا مخصوصا تو ایران حتی با وجود اینکه پدر داشتن ، اون محبت لازم رو ازش دریافت نکردن و تشنه محبت پدرانه هستن

ولی احساس نمیکنی که این خودش اشتباهه ؟

ما باید از مرحله خواستن پدر گذر کنیم 

پدری که باید میبوده ، نبوده و حالا هیچ چیز و هیچ آدمی نمیتونه نقش اون پدر رو ایفا کنه 

همسر همسره ، معشوق معشوقه ، هیچکدوم از اینا نمیتونن و نباید که پدر باشن و نقششو ایفا کنن 

این کمبود محبت پدر رو باید با جلسات روانشناسی و کم کردن مهر طلبیت  کم کم کمرنگ کنی نه اینکه بهش بها بدی و به خاطرش زندگیتو خراب کنی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

درسته من حق ندارم کمبودامو با خراب کردن زندگی بقیه جبران کنم ولی الان اونو مثل پدر خودم می‌دونم با ا ...

تو عاشقش نیستی تکیه گاهی نداشتی تو‌ اوجی که نیاز به حمایت داشتی پیداش کردی فکر میکنی عشقه اون اقا هم دیده انقد ضعیفی و نیاز به ترحم داری داره اینجوری بازیت میده باور کن نه زندگیشو خراب میکنه نه تو رو میخواد سر عقل بیا 

کاربری واگذار شد✋🏻

خب بله من از همه جهات آسیب دیدم ولی فکر میکنم ارزششو داشت

این احساس الانته 

قبل از رسیدن به اون آقا ، وقتی همه چیز مانع توئه و همه مخالفتن و تو جسور و لجباز شدی

وقتی بهش برسی و باهاش زیر یه سقف بری میفهمی ناکامی ای که تو ازدواج با همسرت تجربه کردی دوباره داره تکرار میشه با این تفاوت که ایندفعه دیگه آبرویی برات نمونده 

همون مردی که به خاطرش زندگیتو خراب کردی ، بهت اعتماد نخواهد داشت،چون میترسه اونو هم رها کنی ، باهات بد رفتاری میکنه چون فکر میکنه آدم بی وفایی هستی و ظلمی که در حق همسر اولت کردی در حق اونم میکنی 

الان همه چیز عاشقانه هست ولی بعد ازدواج که تب و تاب و شور درونتون بخوابه ، شروع میکنید به منطقی فکر کردن و حسابگری . هر دوی شما آدمای سالمی نبودید ، هر دوی شما زندگی همسراتونو خراب کردید ، این مسائل نمیزاره راحت زندگی کنید ، نمیذاره عشقتون عمیق بشه چون با کسای دیگه ای تجربه زندگی داشتید 

اون زمان میفهمی که واقعا ارزششو نداشته 

من میدونم که تو الان تحت تاثیر جو و احساسی که داری تجربه میکنی چشمات کور شده و هیچ چیز رو جز عشقت نمیبینی و حاضری همه چیزتو براش فدا کنی ، ولی یه روزی میفهمی که جای اشتباهی دنبال عشق بودی 

وقتی تو متاهلی و طرفت هم متاهله و شما عاشق هم شدید ، دارید بنیان های اخلاقیتونو زیر سوال میبرید ، این میشه که تو زندگیتون هم نمیتونید با ثبات باشید ، نمیتونید با حقایقی که مربوط به گذشته دیگریه کنار بیاید

اگه دوتا دختر و پسر مجرد بودید همه چی فرق میکرد ، اما حالا شما دوتا آدمی هستید که قبلا یه بار ازدواج کردید و طی ازدواجتون با هم دیگه به طرفتون خیانت کردید ، این گذشته ایه که هرگز عوض نمیشه و دست از سرتون بر نمیداره

درسته من حق ندارم کمبودامو با خراب کردن زندگی بقیه جبران کنم ولی الان اونو مثل پدر خودم می‌دونم با ا ...


میدونم پذیرفتن اینکه حست یه حس کاذب و اشتباهه برات سخته 

اما کم کم میتونی حلش کنی 

اول باید باور کنی که تو قوی تر از حست هستی و کنترل حست تو دستای خوته 

کمتر اون آقا رو ببین ، چند تا دوست همجنس خوب برای خودت پیدا کن و سرتو حسابی با کار و درس و کلاس و صحبت با دوستات و همسرت پر کن 

ورزش کن و سعی کن فعالیت های ذهنی داشته باشی که اجازه نده به چیزای اینجوری فکر کنی 

اون آقا برای تو پدر نمیشه ، اینو باور کن 

هیچوقت ازش برات پدر درنمیاد چون تنها کسی که میتونه پدر تو باشه فقط و فقط پدر خودته ، حالا که اون نتونسته حضور داشته باشه ، باید این حقیقتو بپذیری که پدر داشتن رو نخواهی چشید و با روانشناس و روابط اجتماعی قوی اون خلا رو پر کنی 

همه ما تو زندگیمون خلا ها و زخم ها و درد های زیادی داریم ولی این قضیه به این معنی نیست که حق داریم همه تعهداتمونو زیر پا بذاریم و به زندگی بقیه صدمه بزنیم 

من میدونم موندن تو این زندگی برات سخته ، اینکه همسرت قضیه رو متوجه شده ماجرا رو سخت تر میکنه ولی من مطمئنم رابطه شما قابل ترمیمه ، بشین با همسرت صحبت کن ، همه اون چیزایی که در درونته رو بهش بگو ، بگو که چقدر کمبود پدرتو حس میکنی و چقدر دوست داشتی که کسی برات پدری کنه ، همه حسایی که اون دختر کوچولوی درونت که تشنه محبت پدر بود داشته رو براش بگو . به اونم فرصت بده ، فرض کنید تا الان راهو اشتباه اومدید و از الان یه بخش جدیدی از زندگیتون شروع شده 

من بهت قول میدم که در نهایت، موندن تو زندگی فعلیت از ازدواج با اون آقا بهتره 

حتی اگه از همسرت جدا شدی باز هم با اون آقا ازدواج نکن چون اون آقا برای تو نقش پدر رو بازی میکنه و اینجوری رابطه شما حتی اگه شکل بگیره یه رابطه سالم نخواهد بود و ممکنه حتی به بچه های ایندتون آسیب بزنه و این میشه دومین شکست عاطفی تو که قطعا اثرش خیلی بیشتر از شکست اولت خواهد بود . 

این احساس الانته قبل از رسیدن به اون آقا ، وقتی همه چیز مانع توئه و همه مخالفتن و تو جسور و لجباز شد ...


خب موضوع همینه اون آقا که رفتار پدرانه داره برام جالبه هیجان انگیزه هر ثانیه باهم بودنمون لذت بخشه ازش خسته نمیشم

ولی اون مرد اولی خودش همچین آدم خوبی هم نبود بدی های زیادی داشت که الان قابل گفتن نیست مثلاً یه زنده عاشقش بود اونو خیلی بازی داد یکی دیگه دوسش داشت صیغش کرد ازش استفاده کرد اون خودشم همچین به این زندگی متعهد نبود 

من اگه با اون پدرسالاره ازدواج کنم هیچوقت بهش خیانت نمیکنم چون برام جالبه چون عاشقشم 


به نظر همه دنیا آدما بدن زنان زاده عجیب الخلقه 

فقط خودم و عشقم رو درست و خوب میدونم

@ماشه‍ من میرم شام درخواست دوستیمو قبول کن کارت دارم لدفن

نوش جانت عزیزم

ببین من یه عادتی دارم . وقتی وارد فضای جدیدی میشم برای خودم یه قوانینی تعریف میکنم . وقتی هم وارد نی نی سایت شدم و با فضاش آشنا شدم به خودم قول دادم تحت هیچ شرایطی خودمو درگیر اینجا نکنم و درخواست دوستی کسی رو قبول نکنم 

اگه صحبتی قابل مطرح کردن باشه ،همینجا میشه که مطرح بشه پس دلیلی نداره خصوصی با هم صحبت کنیم

هر کامنتی برای من باشه من وقتی بیام سایت سعی میکنم جواب بدم پس به نظرم همینجا برای صحبت خوبه 

من میدونم که تو الان تحت تاثیر جو و احساسی که داری تجربه میکنی چشمات کور شده و هیچ چیز رو جز عشقت نم ...


خب اتفاقا همین موضوع باعث میشه علت رفتارم همدیگه برامون قابل درک باشه 

ما خودمون درک می‌کنیم که دچار چه حسی شدیم که این اتفاق افتاد و همدیگه رو درک میکنیم

میدونم پذیرفتن اینکه حست یه حس کاذب و اشتباهه برات سخته اما کم کم میتونی حلش کنی اول باید باور کنی ک ...


ما اگه ناخواسته آسیب وارد کردیم خب آسیب هم دیدیم خودمون

آخه همسر اولم الان منو به زن خیانت کار میبینه 

که خب حقم داره چون من الان دلم بالای خودمو میخواد 

دلم عشقمو میخواد اون واسه من جونشو هم میده اون مجنون منه بدون من بستری میشه اون واقعا عاشق منه باهم زندگی خوبی خواهیم داشت 

خب اگه اینارو به همسر اولم بگم چی میشه

نوش جانت عزیزمببین من یه عادتی دارم . وقتی وارد فضای جدیدی میشم برای خودم یه قوانینی تعریف میکنم . و ...



آخه دوست داشتم یه موضوعات خصوصی رو باهات درمیون بذارم که دوست ندارم بقیه متوجه شند

خب موضوع همینه اون آقا که رفتار پدرانه داره برام جالبه هیجان انگیزه هر ثانیه باهم بودنمون لذت بخشه ا ...


اگه واقعا همسرت زنی رو صیغه کرده و متعهد نبوده به زندگیتون ، میتونی به جدا شدن فکر کنی 

ولی اینکه بلافاصله بعد جدایی با اون آقا ازدواج کنی تصمیم خوبی نیست چون تحت تاثیر هیجانات گرفته شده ، و قبل از اینکه خوب تکلیفتو با خودت مشخص کنی اتفاق افتاده

اگه جدا شدی بعدش یه بازه ای رو از اون اقا مهلت بخواه که با خودت تنها باشی و تصمیم بگیری . بشین برای زندگی قبلیت و همسر اولت سوگواری کن ، بشین به تمام کارایی که تا الان کردی فکر کن ، همه چیز رو یه بار مرور کن تا اگه اشتباهی داشتی تو زندگی بعدیت تکرارش نکنی ، بعد برو روانشناس تا کم کم اثرات منفی اون زندگی اولت کمتر بشه و بتونی با حقیقت های زندگیت کنار بیای ، بعدم سر فرصت و به دور از احساسات به ازدواج مجدد فکر کن

البته اینم بگم که مشکل تو یه جنبه دیگه هم داره . اینکه اون آقا هم هنوز خانمشو دوست داره و خانمشم دوسش داره . شاید تو و همسرت همو دوست نداشته باشید ولی اونا همو دوست دارن و به هم زدن رابطشون واقعا کار درستی نیست 

خب اتفاقا همین موضوع باعث میشه علت رفتارم همدیگه برامون قابل درک باشه ما خودمون درک می‌کنیم که دچار ...


الان اینطوری فکر میکنی 

وقتی باهاش بری زیر یه سقف ، صبح تا شب فکر اینکه نکنه هنوز زن اولشو دوست داره ولت نمیکنه ، مدام با خودت میگی چرا با اون ازدواج کرده بود ، نکنه عاشقش بوده ، همه اولین هاشو  با اون تجربه کرده ، وقتی با اون بوده بهش خیانت کرده و اومده با من که متاهل بودم . نکنه الانم بره با یکی دیگه ، نکنه بره با زنای متاهل اطرافم ، نکنه همونطور که زن اولشو ول کرد یه روزی هم عاشق یکی دیگه بشه و منو ول کنه 

میبینی چقدر ترسناکه این افکار 

اگه واقعا همسرت زنی رو صیغه کرده و متعهد نبوده به زندگیتون ، میتونی به جدا شدن فکر کنی ولی اینکه بلا ...

اون که هنوز زنشو دوست داره

شوهر اولم هم که دیگه منو نخواد 

پس من چی زندگیم بهم ریخت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792