سلام ارادت،دختری را میشناختم از همکاران و ایشون از من بدش نمیومد و بعد از مدتی و مشاوره و .. با خانواده رفتم خواستگاری ایشون و خودش هم اکی را داده بود که بریم خواستگاری.بعد کمی که اونجا بودیم ناگهان عصبانی شد و گفت الهه را در تاکسی یه مرد کشت و متنفرم از شما مردها و و برید گمشید و من بیشتر متعجب شدم ولی چندان به روی خود نیاوردم و بعد رفتیم بیرون از منزل اون ها.