همسرم ماموریت بود
همسایه روبه رومون هم خانمش چند وقت نبود
یه بار زنگ زد
گفتم پس کی میای مردم از تنهای تو این ساختمون فقط منو فلانی تنهاییم همه با خانواده شون میره بیرون
چنان داد زد منظورت چیهههههه از این حرف
گفتم به خدا هیچی همین جوری از دهنم در اومد
میخواست به ۶۰۰ قسمت نامساوی تقسیمم کنه