چند روز تنها صحنه ازش داخل ذهنمه چشمای عسلی کشیده مردونش با ابرو های پهن مردونش موقعی که از آینده حرف میزدم و درخواست میکردم و با اون چشمای عسلی کشیده ی لبخند میزد و سر تکون میداد و میگفت چشم ، چشمی که با حرکات چشماش نشون میداد ،، کف دستش که روی قلبش چند بار میزد میگفت چشم بعد هر بار این مدل چشم گفتنش باید محکم بغلش میکردم و گردنش و وسط ابرو هاشو بوس میکرد ... 💔❤️🩹
من واقعا دارم با درد دوریش میمیرم💔❤️🩹