من
یه بنده خدا موقع مراسم عروسیم بین خانواده هامون دعوا راه انداخت من خیلی ناراحت بودم و اصلا نمدونستم با این ا ضاع عروسیم سرمیگیره یا نه کلی هم مهمون دعوت کردیم بودیم خلاصه بالاخره حل شد
دوسال بعد طرف عروسیش بود دقیقا همین مشکل براش پیش اومد خیلی بدتر این عقدیش بود کلا منصرف شدن خانواده داماد خانواده عروسم کلی ناراحت که ابرومون رفت و کلی گریه کرد و اینقدر بحث و جدل بود واصلا قرار نبود برگزار بشه حتی ارایشگاه واسه اصلاح ابرو هم نرفت
تا اینکه واقعا دلم براش سوخت سرنمازم گفتم خدایا مشکلش اگه به خاطر منه بخشیدمش شاید باورتون نشه هنوز از روی سجادم بلندنشده بودم شوهرم زنگ زد پاشو بریم عروسی فامیل پادرمیونی کردن اشتی کردن دوتا خانواده