از اونجایی ک من فن حامیم هستم و خیلی دوسش دارم. اون الان اهواز و از دیشب ک ۱۳بود کنسراتش شروع شد و من باید با حسرت ب کنسرتاش نگاه کنم
خیلی دلم میخواست ی بار برم
ب خودم قول دادم ک وقتی بزرگ شدم برم ولی خب من دیگ تا اون موقع ذوقمو از دست دادم هرجیزی ب موقعش قشنگه
حتی اگ برم دیگ نمیتونم بغلش کنم یا مث دخترای دیگ بهش گل و... بدم💔خیلی حالم بده
بابام با تفکراتش منو از زندگی محروم کرده
دلم میخواد بمیرم
ن دوستی دارم ک پیشش دردو دل کنم ن کسی میفهمه من جی میگم
چقد درک کردن خوبه
چقد فهمیدن هم خوبه
لطفا همو درک کنید نذارید افراد نزدیکتون ازتون متنفر شن
💔