با اینکه مادر شوهرم.. دختر عمم ولی من اصلا نمی فهممشون.. همش حرف از جادو اینا میزنن..کلا دنبال دعانویس. یه چیرایی هستن...مثلا از اتفاق ناگواری بهشون بگی ناراحت میشن میگن تو رومون گفتی برامون بد میاد
بهدا میذم اونجا نمیدونم چی بگم چون هر چی میگی یه چیزی برداشت میکنن
کلا فرهنگ ها بهم نمیخوره با اینکه مادر شوهرم.. دختر عمم ولی من اصلا نمی فهممشون.. همش حرف از جادو ا ...
خانواده ی همسرم خیلی عجیب غریبن دوتاطلاق دارن منم چون خیلی آرومم طاقت آوردم توی همه چی دخالت میکنن لباس پوشیدن وآرایش کردن وغذاپختن وخوردن اصلن کلن خل میزنن ازاول تلاش کردن رابطه ی بین شوهرموباخانواده م بزنن چون معتقدن من میخام شوهرموبکشونم سمت خودمون وبه اونابی محلی کنم بعدبچه دارشدنم تلاش کردن دوباره دعواره بندازن تابچه م زیادسمت خانواده ی من نیادبخداروانی ان
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آره راست میگی.. من اوایل خیلی خانمی میکردم همش لبخند و اینا... بعد زایمانم اعصابم دیگه نمی کشه تحملش ...
هفت ماهه نشستن زیرپام که طبیعی بچه دارشم یه زایمان سخت داشتم حتی حالمم نپرسیدن گفتن زاییده دیگه همه میزان بعداززایمانم مادرشوهرم دعواراه انداخت که مامانم نیادپیشم تاخودش بیاد ولی من نزاشتم خداروشکرانقدرحالم بدبودکه یکبارهمسرم ازترس ازم طرفداری کرد همیشه میگم کارخدابودکه حالم انقدربدبشه وگرنه بازم بهم حمله میکردن همسرمم همیشه طرف اوناست بعدزایمانم انقدرحالم بدبودکه ازترسش یکبارطرف منوگرفت اونم فقط دوماه
واااای عزیزم زایمان طبیعی خیلی سخته... خوشبحالت پاک پاک شدی...خوب کاری کردی نذاشتی بیاد وسط درد مادر شوهر آدم کجای دلش بزاره...مال من اومده بود دیگه همش میگفت این چیه زاییدی ریزه...تو هم معلوم دختر مظلومی هستی. من که این طوری حس می کنم.. واقعا چرا بعضی مردا کاراری مامانشون اینا رو می بینن ولی باز طرفدار اونان