وقتی عقد کردم، اوایل همون جوری بودم که تربیت شدم.
نه پشت کسی بد گفتم، نه حرف بدی زدم؛
اما دیدم ای بابا! جاریم یه ریز پشت سرم حرف مفت میزنه، خواهرشوهرم تز میده، خود شوهرم جیک و پیک زندگی ما رو میذاره کف دست مادرش.
متأسفانه منم شدم مثه خودشون.
جاریم اگه پشت سرم حرف میزد، منم میگفتم این که اینجور گفته، خودش اونجور کرده،
با لحن بد به شوهرم گفتم خواهرت بیخود میکنه به من میگه چهارچشم و بره عینکش رو برداره.
حالا کارمون رسیده به طلاق...
خیلی حس بدی دارم نسبت به خودم.
میگم کاش مثه اونا نشده بودم؛ هرچند سخت بود و شوهرم تو جبهه اونا بود...
نمیشد ساکت باشم. میشد؟