من زیاد ارتباط اجتماعی ندارم
بهترع بگم هیچ دوستی ندارم
خوش اخلاق و خوش مشربم. یا کسی بشینم، دو ساعت صحبت میکنم و گرم میگیرم و بگو بخند به راهه.
اما زیاد دوست ندارم آدمای دورم رو شلوغ کنم. خلوت پسندم. اهل همسایه و رفیق و روضه و .... نیستم. دوست ندارم روتین به هم بخوره. کسی بخواد بیاد خونه ام اضطراب میگیرم
مادر دوست دخترم برعکس منه دقیقا. پر انرژی ، اهل رفت و آمد و مذهبی. دوستای زیادی هم داره
منو دعوت کرد یه کلاس تفسیر نهج البلاغه خانگی خلوت، چون یک روز در هفته بود و اصرار کرد دارم میرم.
حالا امروز خانمای این گروه که همه وضع مالی خوب و خونه ها درست و حسابی دارن، و ارتباطات گسترده ای هم با کله گنده ها دارن، قرار گذاشتن که یت استاد برجسته تفسیر که صدا سیما هم برنامه داره، بیاد برامون خانوادگی جلسه بزاره . قراره هر هفته خونه یه نفر باشه
من دوست دارم خونم به نور قرآن منور بشه و بچه هام توی محیط مذهبی هم بیان،( خودمون از لحاظ مذهبی معمولی هستیم)
اما دو تا مسئله دارم.
اول میترسم با خونه های باکلاس و وسایل لوکس اونا، من دچار ناراحتی بشم. خونم معمولی زیرزمین و وسایلم ناهماهنگه هارمونی نداره. یه سریاش هم قدیمیه.
دوم اینکه من یه پسر شیطون دارم و کسی هم ندارم اون تایم مراقبش باشه
شما جای من بودید چکار میکردید؟ قبول میکردید؟