دیگ پامو نمیذارم امشب باشوهرم رفتم کوفتم شد... ازاولش سرسنگین بود با من....... چندتا دختر روبرو نشسته بودن رو ب روی ما دختره هی منو با ی حالتی نگا میکرد مرتب و زیاد نگام میکرد همش.... شوهرمم یخورده مایل ب اونا نشسته بود منم بش گفتم اگ اینجا راحت نیستی پاشو برو اونور بشین پیش اونا دیگ دعوامون شد برگشتیم