ما یه فامیل داریم پسرش به واسطه معرف و... ازدواج کرده
پسره هم به مامانم هم به من هم به بابام پیام میداد و حرف میزد مامانم در جریان بود این پسره به من پیام میده و...
من با زنشم چت میکردم
این داستان مال پارساله اون موقع عقد بودن
من مجردم...
18 سالمه.
خلاصه یه روز به زنش گفتم شوهرت میگه سریه بعد اومدیم خونتون فیلم ترسناک ببینیم
گفت کی گفت؟
گفتن توی پیام
بعدا پسره پیام داد این نباید میفهمید ما چت میکردیم
من جا خوردمم
بعدا مامان پسره زنگ زد اره این زنش خیلی بد و حساسه و..... نزارید بفهمه شما با پسرم حرف میزنید
مامانم دیگه جواب پیامای پسره رو نداد
ولی به من پیام میداد بازم
دختره دیگه صمیمیتش رو با من خیلی کممم کرد
پسره و مامانش همیشه میگفتن پشیمونن و دختره رو نمیخواد و.....
یه روز پسره پیام داد کاش یه سال زودتر رفت و اومد داشتیم کاش قبل اینکه عقد کنم میدیدمت و... من خیلی ازت خوشم میاد و.....
من فرداشبش برای همیشه چت با این رو تموم کردم
ولی خب بعدا فهمیدم دختره خیییلی اذیت شده و همش به شوهرش میگفته چت نکن و....
دیشب رفتیم خونشون مهمون پسره تو جمع گفت به یکسال پیش برگردم زندگیمو بهشت میکنم و..
دختره بغض کرد
من خیلی عذاب وجدان دارم
کاش با پسره چت نمیکردم