چندوقت پیش حدود ۲یالی ۳ماه پیش بحثی باهم داشتیم که خیلی کوچیک بود ..
دیدم یهو داد زد و رفت بیرون منم گفتم این حتما رفته دور بزنه..
یهو دیدم گوشیش خاموشه قبلش بهم پیام داده ک من رفتم خونه بابام دیگه نمیام توام برو طلاقتو بگیر..
منم هاج واج موندم گفتم محاله شب تنهام بذارع..اخه من از تنهایی خیلی میترسم..
ساعت۱شد نیومد گفتم صب میاد دیدم نیومد ک نیومد عقد خواهر بزرگشم بود
گفتم بدون من نمیره ولی ۳هفته تمام خونه تنها موندم
نه خودش نه خانوادش اومدن دنبالم
عقد کنون گذشت عروسی شونم گرفتن
ومن موندم
بعداز۳هفته برگشت خونه
ازاون روز دیگه نتونستم خودمو راضی کنم همش دوس دارم جدا شم..
بعدیهویی دیدم پیام هایی که ازمن به خواهرش بدمو گفته
و توش بهم فحش داده ..
اصلا جاخوردم
به هرکی میگم میگه خوشی زده زیردلت بشین سرخونت
رفت که رفته
همسرم وضع مالیش خوبه منم حرفه ای بلد نیستم ..
جایی هم ندارم برم
ولی ته دلم عمیقا برای این موضوع قلبم سنگینی میکنه
حس میکنم دیگ نمیتونم اعتماد کنم
حس میکنم از کسی ک نباید ازپشت خنجر خوردم ..
۳هفته بابدبختی و تنهایی ام گذروندم..
شما جای من باشین چیکارمیکنید...