2777
2789
عنوان

ازدواج

52 بازدید | 5 پست

من ۲۷ سالمه  و متاسفانه دوبار ازدواج کردم از ازدواج اولم یه بچه دارم که پیش پدرشه بعداز جدایی اولم با یکی دیگه چند ماه عقد کردیم و به دلیل عدم تفاهم از هم جدا شدیم 

مادرم از اولش چه ازدواج اولم چه دومی خیلی دخالت میکرد تو زندگیم و هی حرف میبرد ومیاورد و الانهم هر سه چهار ماه یه بار که کسی میخواد خواستگاری کنه همون لحظه کاری میکنه که طرف برگرده و اصلا اسمم نیاره 

الانا فهمیدم که از ترس تنها موندنش اینکارو با من میکنه من چکار کنم دوستان هی بهش میگم ازوواج کن چون از برادرم میترسه نمیتونه ازدواج کنه برادرمم که نمیذاره این ازدواج کنه خودشم از مادرم مراقبت نمیکنه موندم چکار کنم

چ دلی داری بعد دوتا طلاق باز مبخای ازدواج کنی

چون عین دوبارشم همین که یه خواستگار اومد بدو بدو ازدواج کردم که از دست اخلاقای بد مادرم راحت بشم و اگه اجازه میدادن که تنها زندگی کنم هیچ وقت ازدواج نمیکردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چون عین دوبارشم همین که یه خواستگار اومد بدو بدو ازدواج کردم که از دست اخلاقای بد مادرم راحت بشم و ا ...

من عین شرایط شمارو‌دارم .فقط بار دوم ک خاستم طلاق بکیرم ..مادرم نقش بازی میکرد ک اخلاقش خوب شده وفلان ..ولی بعد چندماه قهر کاری بهم کرد برگشتم پیش شوهرم ..چون اخلاقش خیلی بده ..خیلی باهام درگیر میشد ..اگر ادم خوبی پیدا شد اردواج کن ولی هواستو جمع کن 

مادرت ازدواج کنهمگه چند سالشه

6۰ سالشه اما از تنهایی و تاریکی به شدت میترسه خصوصا که سه سال پیش دزد افتاد تو خونمون در حالی که ما خونه بودیم و اون بد تر از قبل میترسه الان 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792