دختره تا دیپلم گرفت خدا بهترین ادمو براش فرستاد پسره بهترین زندگی رو براش فراهم کرده دستاش پرطلا بردش سفرخارجی گوشی ایفون براش خرید دختره لای پنبه بزرگ شد رفت توخونه بهتر بهترین شغلم داره اونوقت من شدم چهل مریضی هم دارم ده ساله توسایتهای ازدواج میلولیدم چقدر ادمای لاابالی به تورم خورد چقدر تنهایی کشیدم چقدر اذیت شدم الانم گوشه اتاق نشستم تنها تا شب بشه حسرت داشتم خانوادمو دعوت کنم خونم یا خودم برم تا از اذیتهاشون درامان باشم حسرت تاپ لختی پوشیدن مورنگ کردن به دلم موند حتی