شوهرم نمیزاره
همین یه دونه خواهر رو داره کلا، خواهره هم به شدتتتت زبون باز فقط قربون صدقه میره، فکر کن از من انقدر بدش میاد که شوهرمو پر کرده با بدگویی کردن از من، اونوقت تو روم میخنده حالا فکر کن با داداشش چقدر زبون بازی میکنه
شوهرم میگه دوست دارم همه اعضای خانواده کنار هم دلی رفتار کنیم میگه تو عاقلی تو باهاش صحبت کن مشکل رو حل کن
ولی من آخه بدگویی نکردم ک، خواهرش اگه مشکلی داره بیاد ب خودم بگه. شوهرم حتی بهش گفته پشت سر زنم حرف نزن حرفی داری بیا جلوی خودش بهم بگو خواهرش اصراااار اصرار که نه بیا تنهایی حرف بزنیم. شوهرمم گفته تنهایی واسه کسیه ک میخواد پنهون کاری کنه. ولی خب اون اگه از من دلش انقدر پره اون باید بیاد بگه مشکلش چیه که بخواد حل کنه
من چرا باید پا پیش بزارم؟ درست نمیگم؟ شوهرمم ناراحته از این بابت میبینه من میخوام فاصله بگیرم