اینکه نمیتونه از پس پدرم بر بیاد
پدرم مثل بازیجه کرده مادرم رو تمام کار ها گردن اونه
الان بیماری اعصاب گرفته
من یه کار اشتباهی کردم درسته اشتباه بود ولی حسابی خودشو زد
همش فکر میکنه مقصره ور حالی که بعضی عقایدشو رو ما خالی کرده به جای اینکه فکر کنه بتونه مستقل و راحت از پدرم زندگی کنه میاد با ما دعوا میکنه
من نمیدونم چیکار کنم
میخوام پوفق بسم و پولدار بعد بهش کمک کنم
نمیدونم واقعا اصلا هر کار میکنم حس میکنم دارم آزارش میدم
در حالی که پدرم اینطورش کرده