رفتم چند روز پیش مادربزرگم بمونم اخه تنهاست همیشه
من که رفتم یهو همه اومدن شلوغ پلوغ شد
از طرفی کیست دارم یه درد شدیدی گرفتم ترسیدم نصف شب حالم بد بشه کسی نباشه ببرم دکتر اخه یبار تو شکمم ترکید همینطوری شدم
بعدمحس خوبی نداشتم گفتم حداقل یبار بیام که تنها باشه
از صبح موندم امشب اومدم
الان دلم گرفت حالم بده کاش میتونستم همیشه پیشش بمونم از طرفی بابام بدش میاد چون هنوز عقدم میگه صلاحت تو دست منه بابام یه ادم حسود عقده ایه بدش میاد برم خونه ی مادربزرگم بمونم
ولی خونه ی پدربزرگم که پدرخودشه دوس داره کلا بمونم😕