مادرم سال تا سال نمیزاره بریم خونم مادر بزرگم و ما کلا هیجارو نداریم بریم و شده تو ی سال دوبار رفتیم مهمونی
حالا ی دختر خاله بابام اومده خونه مامانبزرگم امشب مامان بابام خونه نیستن من و خواهرم تنهاییم گفتیم بزار زنگش بزنیم با عمه م بیان پیشمون نذاشت و هزارتا حرف بارم کرد من تو این خونه دارم میپوسم بخداااا