تو تاپیک قبلی
گفتم شوهرم میره بیرون همش عصرا به هر بهونه ای
نیم ساعت چهل دقیقه
امروز باهم حرف نمیزد
بعد رفت بیرون اومد
منم لباسمو پوشیدم رفتم جلوش مث خودش
ساعت ۹ شب گفتم اعصابم خورده میخوام برم بیرون
نه تنها دنبالم نیومد
ترسیدم تو کوچه بعد ده دقیقه زنگ خونه رو زدم
درم روم باز نکرد
دیگ زنگ طبقه پایینیمون زدم
دارم دق میکنم غرورم له شد
من امشب مردم
به نظرتون از این به بعد چجوری باهاش رفتار کنم