سلام پسرم ۲۹ ساله ، و تعریف از خود نباشه بر حق حرف میزنم . خواب امام حسین ع و ابوالفضل ع هم دیدم .
اسم الله هم به شکل ابر اومد جلوی من عکس گرفتم تعریف از خودم نیست حقیقته .
۱ مثلا تلفن یکی زنگ بخوره بگه تو گوشی رو جواب بده میگم من دروغ نمیگم تموم شد رفت .
۲ مثلا فامیلم با غریبه دعوا بگیره من داور باشم بخوام داوری کنم ، توضیح بدن و من متوجه بشم حق با غریبست حقو تمام کمال به غریبه میدم و برام مهم نیست فامیلم ناراحت میشه به درک حق با غریبست .
۳ مثلا شما فرض کن دختر عموت ۳ ساله بهت پیام میداده تو رو دوس داشته ولی خوب تو دوسش نداشتی و دعوا پیش اومده تو به مامانش گفتی دختر تو با گوشی تو بهم پیام میده میگه بیا خونم ، با گوشی باباش پیام میده میگه عزیزم بیا خونمون . و مادره از ترس ابرو منکر شده که ابروی دخترش نره منم قهر کردم گفتم حق نداری پاتو خونمون بزاری هیچوقت هم دیگه با دخترش حرف نمیزنم تا مادره خودش بگه حق با تو بوده دختر نظر داشت من خواستم قسر در برم .
۴ مثلا تو ۲۹ سالته پسر خالت ۱۸ سال اونا فقیر شما پولدار حالا تو کار نکردی خونه داری و بدنسازی میری و پیشرفت میکنی اون دیده تو هیچ کاری نکردی خدا بهت روزی داده از حسادت ۴ ساله منو تخریب شخصیت میکنه مثلا میگه زن بگیری بلدی دست زنتو بگیری ازت نگیرنش ، یا تا دیروز لاغر مردنی بودی داشتی فسیل میشدی الان ادمی شدی میون جمع میگه فلانی یه دوست برای این پیدا کن و منو خوردم کرده . خلاصه دعوا پیش اومده من اینارو از خونه بیرون کردم باباعه فهمیده گفته تو شکر خوردی تو تخم مرغ بچه های من نیستی و... منم مو رو از ماست قشنگ میکشم به خانواده گفتم نه باهاشون حرف میزنی نه خونمون راه میدمشون قطع ارتباط کامل ( پدری که از پسره مجرمش دفاع کنه شریک جرمه ، حق با من بوده ، پسرتم بود و مقصر بود ، حق با من بوده ، حق ندادی ، باشه هیچ ایرادی نداره با این حرکتام رسواتون میکنم .
۵ مثلا ۸ سال پیش ۵ ساله با رفیقت وسیله خریدین خوردین اون هزارتومن خرج نکرده فقط تو میگیری ، اخر دعوا پیش اومده گفته تو هم میخواستی نخری مگه من گفتم بخر ، مامانشم باهام دعوا گرفت طرف پسرشو گرفت ۸ سال قهر بودیم تازه هر جا مینشست میگفت حق با خودشه . ( توی دلش نمیگه حق با فلانیه ۵ ساله خریده خوردی یبار تو بخر ، عقده ای شده نخریده )
۶ رفتم کافی نت دعای امام چاپ بزنم گره باز بشه ، کاری که همه میکنن ، جن عاشق دارم ، زنه چاپ نزد فکر کرده میخوام کسی رو طلسم کنم گفت ببر جای دیگه ، چند بار گفت چطور مگه چه ایرادی داره ، با کله شقی میگه اصلا ایرادی نداره من خوشم نمیاد ، منم به جایی که نباید دایورت کنم کردم ، دعوا شد شوهرش اومد ۲۰ نفر جمع شدن ، ۱۰ تا مشت خوردش توی سرم یه نفر دیگه هم به طرفداری اومد سیلی زد در گوشم ، ایرپادم ۱ میلیون گم شد . خلاصه شوهرش ماجرا رو فهمید زنگ زد کلی معذرت خواهی کرد گفت اصلا میام تو بزن در گوشم ، اما من صد تا معذرت خواهی و سیلی زدن کسی برام اثری نداره ، مقصر اون زن هست و نباید پشت شوهر و قانون قایم بشه ، تو به خاطره چاپ یه دعا باعث این همه مشکلات شدی من به همین راحتی برم؟ نه من کینه شتری دارم ، چون تو مقصری تو باید تاوان بدی معذرت خواهی شوهرتو نمیخوام . برای همین دندون کروچه میکنم برای این زن و نقشه کشیدم .
نتیجه اینکه من مثلا ۲۰ تا مرغ داشتم تخم کم میزاشتن همه به مرگ طبیعی مردن بهشون کلی غذای خوب دادم دارو دادم و حتی بعد مرگشون گریه کردم ، ۹۹℅ مهربانم
اما اون ۱℅ خشم من از روی حق نه زورگویی ، تاکیید میکنم از روی حق ، چنان رسوایی میکنه چنان خاری میکنه چنان طرفو پودر میکنه همه میگن فلانی اخلاقش خوب نیست . چون من بد جور مو رو از ماست میکشم . مثلا کسی خطا کنه مجرم باشه کسی ازش طرفداری کنه تموم شد رفت هر ۲ برام دشمن هستن .
بعد همه جا مقصر شدم من . من مقصر نیستم من تنبیه کننده ی بدی هستم . امام علی هم پول بیت مال به داداشش عقیل نداد ،.
چون مردم سوراخ اذیت رو پیدا کردن ، اذیت میکنن میکنن میکنن تا صدات در میاد فرار میکنن میرن دیگه معذرت هم نمیخوان ، ولی من بد برخورد میکنم . ۱۰۰ سال دیگه فرار کنی تا گذشت زمان همه چی رو درست کنه فایده نداره ، ۱۰۰ سال بعد میای معذرت میخوای و من میگذرم 🤣 ، کلا اینجوری ام ، هرکسو هم خودم اول اذیت کنم خودم پاپیش میزارم . مردم اینجوری نیستن
راه حل؟