سلام شب همگی بخیر ، خیلی وقته نیومدم اینجا و تایپک نذاشتم . امشب قسمت شد دیگه . درگیر فکر آینده ام . منتظر نتایج دانشگاه تا ببینم چی میشه . هم شهر خودم انتخاب کردم هم دو شهر دیگه ، ببینیم چی دیگه قبول میشم به امید خدا . حالا همین امشب زمزمه هایی شده برای خواستگاری . البته نه رسمی . با واسطه ی رفیق بابام با اون خانواده . فقط در حد صحبت بوده و پرسش . حالا ذهنم درگیر شده . البته خانواده ام هم خدایی اصلا پافشاری روی مسئله ی ازدواج ندارن ، بیشتر مامانم فقط پافشاری داره روی گرفتن گواهینامه و دانشگاه در هر صورتی چه مجرد چه متأهل . درمورد اون آقا پسر هم ، چیزی نمیدونم . فقط میدونم تلاش میکنه برای استخدامی پتروشیمی و الان توی آرایشگاه کار میکنه . پدرش هم به رفیق بابام گفته که خونه و ماشین هم براش فراهم کردم . هشت سال هم اختلاف سنی داریم . کلا در تردیدم برای اینکه نمیدونم مودم به پختگی رسیدم یا نه . همینطور کمی اختلاف سنی زیاده . خانواده شون هم میگن مذهبی ان ولی نه اندازه ی ما . یعنی معمولی دیگه . پدرش رو چند بار بابا محل کارش دیده اما یه جا نبودن . چیزی که بابام درموردش کمی مردده مثل اینکه قد کوتاهی دارن خانوادگی و همینطور اصالتشونه . البته هنوز کسی نه پسرشو دیده نه اسمشو میدونه 😅 . از طرفی من آدم تک بعدی هستم . نمیدونم بتونم هم به دانشگاه بریم هم زندگی مشترک ... البته فقط رفیق بابام صحبتشو کرده . هنوز حتی تماس هم باهاشون نگرفتن...
ببخشید زیاد حرف زدم ، من دوست زیادی ندارم که درمورد این چیزا باهاشون حرف بزنم ولی شما رو که دارم 😂❤️