سلام دوستان شاید الان میامم رو بخونید شایدسالها بعد
من۳۶سالمه و تا الان چندتاخواستگار داشتم که زیاد خوب نبودن،فعلا مجرد تقریبا۲سالی هست دیگه کسی نمیاد
توی این چندسال بعد از کارشناسی ارشدم در مدرسه غیردولتی کار میکردم با حقوق خیلی کم
فقط بخاطراینکه روزگارم طی بشه
چون کشاورزی هم داشتیم مجبور بودم، بچه ها واقعا محبور بودم ،توی باغ و کشاورزی کمک کنم،کارهای سخت،کود به درخت،میوه چینی،ساعت۴صبح بادمجون چینی و هزارکار دیگه.
بخدا دیگه خسته شدم، ولی هرچی دعا میکنم اوضاعم بدتر میشه،احساس میکنم باید به اون خواستگارام جواب مثبت میدادم.ازطرفی امسال رفتم مدرسه از که ازشانس بدم فقط۶تادانش اموز دارم ولی بقیه پایه ها۲۰به بالا،همین باعث شده یکم روی مدیر اثر بزاره احساس میکنم با بقیه محترمانه تر صحبت کنه،امروز خیلی دلم شکست.میگم خدا چی میشه این۶تابشن۱۰تا ولی هیچ....
بدشانسی هام خیلیه،از پادرد بخاطر کار توی باغ،از استرس مدرسه و بالاتررفتن سنم
توروخدا برام دعا کنید،شایدبادعای شما خدابه من روسیاهم نگاه کنه