2777
2789
داستان یه خانواده تو اربیل جنگ جهانی دوم درواق نشون دهنده تحول فرهنگی یا مثلا تحت تاثیر قرار گرفتن ی ...

خوبه پس اگه رمانه میخرم 

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند ، به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی 🖤

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خلاصه بگو ازش

در رمان ۱۹۸۴ دنیا شامل سه کشور بزرگ اقیانوسیه، اوراسیا و ایستاسیا است. وینستون اسمیت شخصیت اصلی داستان است که در شهر لندن (در کشور اقیانوسیه) زندگی می‌کند. نظام سیاسی این کشور بدین گونه است که در راس قدرت رهبر آن، یعنی «برادر بزرگ» قرار دارد، سایر تقسیم‌بندی‌های جامعه شامل اعضای رده‌بالای حزب، اعضای عادی حزب و طبقه کارگر می‌شود. اقیانوسیه همیشه با یک از دو کشور موجود هم‌پیمان و با کشور دیگر در حال جنگ است. تما تشکیلات دولت در بین چهار وزارت‌خانه تقسیم می‌شود؛ «وزارت حقیقت» با اخبار، تفریحات، آموزش و هنر سروکار دارد، «وزارت صلح» به امور جنگ می‌پردازد، «وزارت عشق» مسئولیت برقراری نظم و قانون را برعهده دارد و «پلیس اندیشه» قوی‌ترین و خطرناک‌ترین عامل وزارت عشق در تفتیش عقاید و شناسایی مجرمین است؛ چهارمین وزارت‌خانه هم «وزارت فراوانی» مسئول امور اقتصادی و جیره‌بندی است. در این ساختار مردم حق یادداشت و ثبت چیزی را ندارند و دولت به صورت پیوسته تمامی مطالب و نوشته‌های گذشته را تغییر داده و با زمان حال منطبق می‌کند؛ گویی که هیچ پیش‌بینی و خبر اشتباهی وجود نداشته باشد. همچنین دستگاهی به نام صفحه‌ی سخنگو در خانه‌ی تمامی اعضای حزب وجود دارد که به طور همزمان هم دستگاه فرستنده است و هم دستگاه گیرنده. خیانتکار اصلی به کشور اقیانوسیه، فردی است به نام گلدستاین؛ که زمانی از اعضای رده بالای حزب و تقریبا هم‌رده برادر بزرگ بوده است،‌ اما به یکباره دست به فعالیت‌های انقلابی زده به مرگ محکوم شده است، اما به طرز مرموزی گریخته و ناپدید شده است؛ همچنین مردم می‌گفتند که او تشکیلات مخفی به نام «انجمن اخوت» دارد.


_______


وینستون (شخصیت اصلی داستان) یکی از اعضای عادی حزب است که کارش در وزارت حقیقت، اصلاح خبرها، روزنامه‌ها و نامه‌های گذشته و انطباق آن‌ها با وضعیت امروز است. اما او در دل از «برادر بزرگ» متنفر است و بالاخره روزی (در اقدامی خلاف قانون) به صورت مخفی یک دفترچه‌ی قدیمی می‌خرد و در آن شروع به نوشتن افکار و اندیشه‌های خود می‌کند. به دلیل ممنوعیت نوشتن و ثبت خاطرات، وینستون گذشته‌ی خود و خانواده‌اش را به صورت مبهم به یاد می‌آورد. در ادامه‌ی داستان وینستون با یکی از اعضای حزب به نام جولیا آشنا می‌شود و علی‌رغم ممنوع بودن روابط عاشقانه بین اعضای حزب، با هم وارد رابطه می‌شوند. پس از مدتی آن دو تصمیم می‌گیرند که برعلیه حزب شروع به مبارزه کنند و با فردی به نام اُبراین (از اعضای رده بالای حزب) که وینستون گمان می‌کند که او عضو انجمن اخوت است، آشنا می‌شوند؛ آنها با اُبراین ملاقات می‌کنند و عضو انجمن اخوت می‌شوند و اُبراین کتاب مخفی گلدستاین را برای مطالعه به آن‌ها می‌دهد. اما اُبراین درحقیقت مامور حزب برای مقابله با جرایم فکری است و دیری نمی‌پاید که وینستون به همراه جولیا دستگیر می‌شوند. وینستون انواع شکنجه‌های روحی و جسمی را تجربه می‌کند و در اتاق ۱۰۱ توسط اُبراین و تحت شکنجه‌های جسمی و روحی، درنهایت می‌پذیرد که حقیقتی به جز آنچه حزب می‌گوید وجود ندارد. وینستون پس از آزادی، شغل پاره‌وقت در وزارت‌خانه بدست می‌آورد و روزی اتفاقی جولیا را در خیابان می‌بیند و متوجه می‌شود که دیگر علاقه‌ای به او ندارد. در پایان داستان وینستون با دیدن تصویر «برادر بزرگ» در اخبار، متوجه می‌شود که عاشق «برادر بزرگ» شده است.

در رمان ۱۹۸۴ دنیا شامل سه کشور بزرگ اقیانوسیه، اوراسیا و ایستاسیا است. وینستون اسمیت شخصیت اصلی داست ...

دیه هیچ وقت سراغ اینجور ژانر ها نمیرم،مثلا میگن قلعه حیوانات که اثر همین نویسندس،داستانی شبیه به این داره

عمرا اگه بخونمش 

دیه هیچ وقت سراغ اینجور ژانر ها نمیرم،مثلا میگن قلعه حیوانات که اثر همین نویسندس،داستانی شبیه به این ...

ولی بنظرم باید جالب باشه ، از رو خلاصش میگم

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند ، به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی 🖤

ولی بنظرم باید جالب باشه ، از رو خلاصش میگم

میدونی ،جالب بود

یعنی من رو هرلحظه عطش میکرد که برم سراغ کتاب

اما کتاب وایبش منفی بود

نمیدونم چطور بگم 

کلا انگار یه گرد خاکستری پاشیده بودن رو صفحات

میدونی ،جالب بودیعنی من رو هرلحظه عطش میکرد که برم سراغ کتاباما کتاب وایبش منفی بودنمیدونم چطور بگم ...

غمگین بود؟ درک میکنم چی میگی 

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند ، به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی 🖤

غمگین بود؟ درک میکنم چی میگی

مثلا من امید داشتم آخرش اینطوری بشه که اینا اعتراض کنن، پاشن و حکومت برادر بزرگ رو براندازی کنن.

اما وینستون اسمیت اوووونقدر شکنجه روانی و جسمی شد،که اخر کتاب نوشته بود "هیچ وقت متوجه لبخندی که زیر سیبیل برادر بزرگ تو عکسش بود نشدم"

یعنی حتی تظاهر به دوست داشتن هم نکرد،اقناعش کردن که باید برادر بزرگ رو دوست داشته باشی و با دشمناش دشمن باشی


و همین طور هم شد،


مثلا من امید داشتم آخرش اینطوری بشه که اینا اعتراض کنن، پاشن و حکومت برادر بزرگ رو براندازی کنن.اما ...

آخیی 😢 حتما میخونم اینو 

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند ، به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی 🖤

آخیی 😢 حتما میخونم اینو


اره میگم که،علی رغم اینکه حس منفی میگرفتم ازش ،عطش داشتم بخونمش،احساست ضد و نقیضی رو در من بیدار کرده بود😂


فکر کنم بخاطر قلم و ذهن به شدت قوی نویسنده بود،چطور اصلا همچین ایده ای به ذهنش رسیده من نمیدونم


فکر کن تو خونه هرکس یه تله اسکرین بود،تله اسکرین چی بوده؟

یه گیرنده مثل تلویزیون که هم اطلاعات می‌داده هم میبرده،یعنی تو هم در تیر راس نگاه اونا بودی یعنی حکومت

بعد هیچ وقت خاموش نمیشده،فقط میتونستی صداشو تا یه خدی کم کنی یا تصویرش رو تار کنی.

صبح همه باید ورزش میکرد با برنامه ای که ازش پخش می‌شده و اگه اهمال کاری میکردی میگفتن فلانی کد مثلا ۶۰۹۷،درست حرکات رو اجرا کن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز