چندساله تو یه ساختمونیم
من یوقتایی میدیدم صدای دره خونشون میاد اروم درو باز میکنه ولی بعدش جایی نمیره
ولی دیروز که یهویی درو باز کردم رفتم دیدم یهویی هول شد الکی رفت بالای پله ها سمت پشت بوم انقد هول کرده بود که هی میگفت چی گقتی چی میگی و اینکه فالگوش وایساده بود پشت در خونم من فهمیده بودم که قبلا دره خونشو باز میکرد و جایی نمیرفت حدسشو میزدم
ولی واقعا از دیروز خیلی نابودم ازینکه یعنی همه حرفایی که پشت تلفن میزدمو وایمیساده گوش میکرده
واقعا خیلی حالم بده ازینکع دارم با یه ادمه سمی زندگی میکنم و هرچی تو این چندسال ب شوهرم میگم ازینجا پانمیشه میگه الان موقعیتش نیس که بریم جای دیگه
بخدا خیلی داغونم اخه چرا باید وایسه پشت در خونم ب چ اجازه ای خیلی کفری ام
بنظرتون چکار کنم اگه زنگ زد یا پیام داد خیلی هم گیره انقد زنگ میزنه تا مجبور شی جواب بدی خسته شدم دیگه