یه چند باری میگفت مامانمم ببریم انگار مامانش بیوس بخدا دوماهه مامانش خونه نیس میگفت اونو ببریم هواش عوض شده اگه اونو بخواد بیاره که من نمیرم چون میاد میشنه جلو کنار پسرش واسش میوه پوست میکنه خاطره تعریف میکنه منم یه گوشه عین یتیم بعدش یه چیزیم کمو کسر باشه شوهرم جلو مامانش شاخ میشه داستان هاو دعواها دیگه چه فایده