من ۲۰ سالمه و دانشجوی روانشناسی هستم اون ۳۰ سالشه و گفت نظامی هست و ماموریت میره و ممکنه ۶ ماه بره ماموریت و بعد گفت شاید بعد از ازدواج شغلش رو عوض کنه و حرفایی که بینمون رد و بدل شد این بود که پسره میگفت مادرم خیلی برام مهمه و میگفت توی زندگی فقط آرامش میخواد و خیلی فرهیخته حرف میزد و میگفت خیلی اهل رفت و آمد و میگفت پرحرفه ولی بهش نمیومد اینطور باشه اصلا سرشو بلند نمیکرد نگاه کنه من خودم کم حرف و ارومم و اینکه میگفت احترام مادرم خیلی مهمه خط قرمزمه مثلا مادرم باید جلو بشینه اگه همراهمون باشه و اینکه من از ظاهرش زیاد خوشم نیومد و دلم میخواد عشق رو تجربه کنم نظرتون چیه راجب این مورد؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.