من همش حالت تهو داشتم همش سر درد خواستگارام الکی میرفتن و خبری ازشون نمیشد همش. سایه سیاه میدیدم استرس و اظطراب زیاد داشتم و افسرده شده بودم با هیچ مردی نمیتونستم حتی حرف بزنم بدنم الکی کبود. شده بود. تا اینکه رفتم پیش استادم. دفعش کرد برام و زندگیم به حالت عادی بازگشت