من پرده اشپزخونه خانومجونمو میپیچیندم عین دامن دور خودم
هی غر میزد ک اون پاره میشه دختر جان کسی درستش نمیکنه😅
جانم فدای ایرانم🕊🧡عملی میکنم یه روز خوابی که دیدمو🐳💫اصلا میخوام زندگیو برعکس بگیرم🐨🤷🏻♀️پشت کاغذ نوشته بود که خورشید مرده سرم رو بالا کردم ماه بهم لبخند زد🌙☀️نشو یه تکست نخونده:)تهدید به مرگمیکنن مگه هر شب کم میمیرم؟منو از چی میترسونین اونیم که از سر بریده لب میگیرم🪐⚡حبابی از جنس خیال احاطه کرده مدار افکارم❄️🌊اسمم پینوکیوس میخوام آدم بشم کاش میشد اینو یادم بدن🍪🪼FiveAm:)مرا ببوس من آخرین سکوتم🩶🐼من بیرون زدم از دیوار سایه ها!یادمون رفت زندگی کنیم دیگه اصلا چیزیو حس نمیکنیم🪽🌿نهنگ تو حوض ماهیه و نهنگ توی دریاس🐬🌌
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی