2777
2789

خاطرات بچه گی 🌈 یا خاطرات بچگی🙄

[اگه دیدی از یه جا به بعد جوابتو ندادم بدون از گیراییت کاملا نا امید شدم و بنظرم ارزششو نداشته برات وقت بذارم توضیح بدم، حتما در موضوعی متعصبی و اینجا هم فضای مناسبی برای پاسخگویی نبوده🙂] یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست که سرو های چمن پیش قامتش پستند💐✨️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من پرده اشپزخونه خانوم‌جونمو میپیچیندم عین دامن دور خودم

هی غر میزد ک اون پاره میشه دختر جان کسی درستش نمیکنه😅

جانم فدای ایرانم‌🕊🧡عملی میکنم یه روز خوابی که دیدمو🐳💫اصلا میخوام زندگیو برعکس بگیرم🐨🤷🏻‍♀️پشت کاغذ نوشته بود که خورشید مرده سرم رو بالا کردم ماه بهم لبخند زد🌙☀️نشو یه تکست نخونده:)تهدید به مرگ‌میکنن مگه هر شب کم میمیرم؟منو از چی میترسونین اونیم که از سر بریده لب میگیرم🪐⚡حبابی از جنس خیال احاطه کرده مدار افکارم❄️🌊اسمم پینوکیوس میخوام آدم بشم کاش میشد اینو یادم بدن🍪🪼FiveAm:)مرا ببوس من آخرین سکوتم🩶🐼من بیرون زدم از دیوار سایه ها!یادمون رفت زندگی کنیم دیگه اصلا چیزیو حس نمیکنیم🪽🌿نهنگ تو حوض ماهیه و نهنگ توی دریاس🐬🌌

لباسای مامانمو آویزون میکردم در و دیوار و فروشگاه باز میکردم🗿

[اگه دیدی از یه جا به بعد جوابتو ندادم بدون از گیراییت کاملا نا امید شدم و بنظرم ارزششو نداشته برات وقت بذارم توضیح بدم، حتما در موضوعی متعصبی و اینجا هم فضای مناسبی برای پاسخگویی نبوده🙂] یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست که سرو های چمن پیش قامتش پستند💐✨️

من عروس بازی میکردم با چادر سفید مامانم

یه چادر سفید داشت با گلای صورتی و نقره ای

من رو سرم باهاش تور درست میکردم

عشق میکردماااا

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

چادر سفید نماز مامانمو دوتا سوراخ کردن مثل روح  تا بترسونمش 

از در اومد دید بجایی که اون بترسه من در رفتم تا با دمپایی نزنم😂😂

رَهرو آن است که آهِسته و پیوسته رود ...🫧🐬

لباسای مامانمو آویزون میکردم در و دیوار و فروشگاه باز میکردم🗿

واییییی دقیقا

برنو از ایلم نمی گردد جدا لُر نمی‌ترسد ز چیزی جز خدا...🔥               اکانت مشترک دو تا دوست هست 💙🌱

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش